تبليغاتX
گروه اقتصاد رازی
محتاج دو پیمانه می معرفتیم
 توازن

ذهنی روشن

ابلیسی توانا

وظهری کامل

ما آخرین بازماندگان عشقیم

تنهای تنها

دور از هذیان های شهر وحشی

چونان خطی از زمان

که منحنی پرواز فاخته ای را تصویر می کند

من وتو

ما،سرانجام بهشتی ساختیم

تا عشق در این میانه

برهنه زندگی کند

تصمیمی سخت تر از اندیشه پتکی

به فنجان هامان سرازیر شد

تا آن دو جفت

"ذهن و عشق"

در ما،به توازن رسیدند

و این شفافیت

تنها از این روست

 

پابلو نرودا

|+| نوشته شده توسط یکی مثل تو در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387  |
 سیاستهای احمدی نژاد و انتخابات ریاست جمهوری آینده

اصولا هیچ اعتقادی به انتقاد ندارم به خصوص در زمان کنونی حالا هی بگین انتقاد سازندس ولی به نظر من همون بهتر که خاموش باشیم و نفس بکشیم تا روزی میمریم البته اگه این مرض لعنتی من من رو قبلاز مرگم از پا در نیاره ولی یه چند تا موضوع هست که دوس دارم در موردشون بنویسم که البته یه مدتیه فکرم رو یه کمی مشغول کرده

یارانه :

نمی دونم یادتون میاد یا نه که سه چهار ماه پیش پودر لباسشویی یه دفعه شد کالا نایاب.اون موقع هنوز هیچکس خبر نداشت که قراره یارانه از پودر لباسشویی برداشته باشه ولی معلوم بود که یه عده واقعا خبر دارن که قراره این کار انجام بشه و به یک باره قیمتش نجومی بشه همین باعث شد که واقعا یه مدتی پودر احتکار بشه حالا توسط کی من نمی دونم .یکی دو هفته بعد وزیر بازرگانی اعلام کرد که قرار یارانه ها ازروی پودر لباس شویی برداشته بشه و من بعد این یارانه ها رو روی شیر میگذاریم تا همه بتونن شیر بخورن لااقل نسل آینده یه کم سالم باشن.و تو این مدت اولین قیمتی که بر روی پودرهای لباسشویی قرار گذاشته شد نزدیک100%قیمتها بیشتر شد و حالا اونهایی که پودرها رو از بازار جمع کرده بودن ثروتشون رو بیشتر شد وبازهم فاصله طبقه ها بیشتر شد.اما شاید تا اینجاش یه اتفاق معمولی باشه اتفاق جالب این بود که شیری که قبلا بدونه یارانه تو سوپرمارکتها توزیع می شد با قیمت 200تومان حالا شده 250تومان این یعنی یارانه بر شیر ولی من هر جور حساب می کنم نمی دونم که چه جور میشه یه کالا بعد از استفاده از سوبسید«یارانه»گران تر بشه واقعا هیچ کسی نیست که اقتصاد خونده باشه و بتونه نمودار این وضعیت رو رسم کنه اگه کسی تونست به من هم خبر بدین تا دیگه اقتصاد نخونم چون واقعا همه منطقها رو نقش بر آب میکنه

یارانه های نقدی:

موضوع دوم در مورد یارانه های نقدیه همین فرمهایی که همه جا میشه خرید و همه هم در موردش دارن حرف میزنن.راستش وقتی فکرش رو می کنم وقتی این همه پول یه دفعه میاد تو جامعه واینکه این پولها تا چه اندازه باعث افزایش تقاضاها و حجم نقدینگی و در آخر تورم بشه حالم به هم می خوره و وقتی که پیش بینی اکونومیست رو می خونم که معتقده که تورم سال آینده ایران 28%میشه خندم می گیره.به هر حال ما که تو چند سال گذشته به گرانی ها عادت کردیم عادت کردیم پولامون رو زودتر بدیم چیزهایی رو که لازم داریم بخریم چون ممکنه فردا با این پول ما نشه اون چیزی رو که دوس دارین و امروز میتونیم بخریم رو خرید.اگه سیاستهای جدید رئس جمهور رو بررسی کنیم شاید بهش حق هم بدیم چون معمولا دولتها در ماههای آخر قدرت خود معمولا به سیاستهای انبساطی اقتصادی دست میزنن یعنی به مردم پول میدن که فعلا یه چند صباحی رو خوش باشن و من فکر میکنم که اگه ظرف دو تا چهار ماه آینده این پولها رو دست ملت بدن تا همون موقعهایی که قراره انتخابات شروع بشه مردم خوشن و اون موقعاس که کم کم موج تورم جدید شروع میشه و اون وقت یاد خوشیهای چند ماه پیششون میافتن و احتمالا باز هم به دولت فعلی رای میدن به امید اینکه بازم از این آشها باشه.

وزاری جدید

در مورد دو وزیر جدید دولت نهم هم برام جالب بود که بنویسم اول وزیر اقتصاد که به نظر من ایشون باید کسی باشن که دولت هرطرحی که میده باید صداش در نیاد و اصطلاحا سرش تو کار خودش باشه وگرنه بعید میدونم با سیاستهای انبساطی جدید کسی انتخاب شده باشه که ساز مخالف بزنه که تورم و فشار به اقشار کم درآمد و اینجور حرفها البته من واقعا برای همه تیم دولت نهم آرزوی موفقیت می کنم

اما انتخاب وزیر کشور هم برام جالب بود دومین وزیر کورد دولت آقای احمدی نژاد بعد از آقای مصری یعنی انتخاب دکتر کردان به عنوان وزیر کشور هر چند که ایشون در دولت هشتم عنوان مشاور یا معاون آقای خاتمی (درست یادم نیست)بودند و همین شبکه زاگرس(شبکه محلی کرمانشاه)خودمون توسط ایشون افتتاح و شروع به کار کرد ولی به نظر من انتخاب کردان به عنوان وزیر کشور بیشتر جنبه سیاسی داشت تا چیز دیگر.قطعا آمار شرکت کردها در انتخابات مختلف در ایران در پایین ترین سطح قرار دارد (معمولا بین15 تا 30%)و همینطور کمترین درصدی که در ایران در انتخابات ریاست جمهوری دور نهم به دکتر احمدی نزاد رای داده بودند از استانهای کرد نشین بود(آذربایجان غربی،کردستان،کرمانشاه،ایلام)و این انتخاب آقای احمدی نژاد بیشتر ژست سیاسی بود تا هر کار دیگری.

|+| نوشته شده توسط یکی مثل تو در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387  |
 نازنین
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم ...

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبی است نازنین
و در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند

به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی است نازنین
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

|+| نوشته شده توسط یکی مثل تو در پنجشنبه سوم مرداد 1387  |
 خدا وگنجشک

روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت : " مي آيد. من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را   مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد. " و سرانجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست. فرشتگان چشم به لب هايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست ! " گنجشك گفت : " لانه كوچكي داشتم، آرامگاه خستگي هايم بود و سر پناه بي كسي ام. تو همان را هم از من گرفتي. اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم،‌ كجاي دنيا را گرفته بود ؟ " و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد. فرشتگان همه سر به زير انداختند.خدا گفت : " ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي. " گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود. خدا گفت : " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي..."

اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت.

هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد...!

|+| نوشته شده توسط یکی مثل تو در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387  |
 ابراهام لیکلن و جان کندی

 

یه وقتایی یه چیزی پیش مییاد ادم فک می کنه باید عجیب باشه مثلا چیزی مثل زندگی و سرنوشت "ابراهیم لینکلن"و"جان اف کندی"که هر دوشون رئیس جمهور آمریکا بودن و هر دو هم ترور شدند حبس استین در کتابی با عنوان "اسراری از دنیای روان"در مورد این تشابه نوشته است:هر دوی آنها برای حقوق سیاه پوستان مبارزه کردند.هر دو روز جمعه به قتل رسیدند و تنها چند مامور امنیتی غیر قابل اعتماد ار آنها محافظت می کردند. هر دو بر اثر اصابت گلوله به ناحیه سر کشته شدند و در هر دو مورد همسرانشان شاهد مرگ آنان بودند"کندی" در صدمین سالروز اعلامیه آزادی "لینکن" ترور شد.روزی که آبراهام لینکن ترور شد قبلا به او گفته بودند که تئاتر نرود و از کندی نیزخوا سته شد که ازخود به"دالاس" که در آنجا مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود را به تاخیر بیاندازد.ولی هیچ کدام این درخواستها را قبول نکردند.نام معاون هر دو آنها "جانسون"بود.معاون لینکلن«آندریو جانسون»اولین جنوبی بود که رئیس جمهور شد و معاون کندی نیز «لیندون جانسون» هم پس از مرگ کندی به ریاست جمهوری رسید دقیقا مثل هم پست خود در سالهای گذشته.قاتل لینکلن "جان ویلکس بوث"نام داشت که در سال 1839 متولد شده بود."اوسوالد"قاتل کندی در سال 1939 به دنیا آمد."بوث" در تئاترلینکلن را هدف گلوله قرار داد و به داخل مغازه ای فرار کردو "اوسوالد"از داخل مغازه ای به کندی شلیک کرد و به داخل تئاتری گریخت. هر دو تروریست قبل از محاکمه به قتل رسیدند."اندریو جانسون" در سال 1808به دنیا آمد و "لیندرون جانسون"در سال 1908.

نام "لیندرون جانسون" و "ندریو جانسون "از 13 کلمه تشکیل شده همینطور نام "جان ویکس بوث"و "لی هاروی اوسولد" نیز هر کدام از 15 حرف تشکیل شده.هر کدام از این دو رئیس جمهور در دهه چهارم زندگیشان با زن مو مشکی 24 ساله ای که فرانسه را به خوبی صحبت می کرد ازدواج کردند. هر دو رئیس جمهور عضو گروه اقلیت حزب بودند هر دو در سال 47 قرن خود به عضویت حزب کنگره برگزیده شدند. هر دو در سال 56 قرن خود اولین کاندیدائی به عنوان معاون ریاست جمهوری شکست خوردند ودر این مورد هر دو چهار سال بعد نامزد ریاست جمهوری شدند.

|+| نوشته شده توسط یکی مثل تو در جمعه چهاردهم دی 1386  |
 مادها

  یه مدتیه  که دارم کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت رو می خونم پیشنهاد میکنم حداقل یک بار این کتاب رو بخونین کتاب خوبیه. یه قسمتش در مورد مادها بود که من خیلی خوشم اومد و یه جاهاییش رو که فک می کنم چیزیهای جالبی توش هست رو انتخاب کردم که اینجا بزنم فک کنم اگه بخونین خوشتون میاد.

آیا مادها که نقش مهمی در برانداختن دولت آشور داشته اند چگونه قومی بوده اند؟پی بردن به این اصل این قوم بون شک امری است که رسیدن به آن دشوار است تاریخ کتابی است که همیشه آدمی بایستی از وسط آغاز کند.نخستین اشاره به این قوم در کتیبه ای است که گزارش حمله شلمنصر سوم به سرزمین موسوم به پارسوا، در کوههای کردستان(837ق.م)بر آن ثبت شده از اخبار چنان بر می آید که در این ناحیه بیست و هفت امیر و شاه بر بیست و هفت ولایت کم جمعیت حکومت می کرده اند مردم این ولایتها را آمادها یا مادها مینامیدند . در زند اوستا کتاب مقدس ایرانیان یاذی از این زادگاه قدیمی می شود و مانند بهشتی توصیف میشود:سرزمینی که آدمی جوانی خود را در آن گذرانده مانند خود ایام جوانی زیباست.قوم ماد در کوههایی که به عنوان جایگاه خود در ایران انتخاب کرده بودند مس،آهن،سرب،سیم و رز،سنگ مرمر،وسنگهای گرانبها بدست می آوردند وچون قومی نیرومند بودند زندگی ساده داشتند به کشاورزی بر دشتها و دامنه تپه های منزلگاه خود پرداختند و زندگی آسوده ای برای خویش فراهم ساختند.

نخستین شاه ایشان دیااکو پایتخت خود را در اکباتان(یعنی محل تلاقی چند راه)بنا نهادبنا بر روایتی از کتاب هردوت آمده_ولی روایت دیگری آن را تایید نمی کند_دیااکو از آنجا به قدرت رسید که به عدالت اشتهار داشت دیااکو برای خود فرمانهایی هم صادر کرد که جالب به نظر میرسند:«هیچ کس به حضور شاه بار داده نشود،و مردم تنها به وسیله پیام آورانی مطالب خود را به عرض او برسانند دیگر آنکه کسی حق خندیدین یا آب دهان بر زمین انداختن در برابر شاه را ندارند. هدف وی از مقرر داشتن این تشریفات برای خود آن بود مه مردم که از دیدین وی محروم بودند طبیعت او را از طبیعت خود جدا بدانند.»مردم قانع ماد که زندگی طبیعی داشتند با پیشوایی این شاه نیرومند شدند و بنا بر تاثیر عادت و محیط زندگی خویش جنگ آزمودگی و تحمل برسختیهای جنگ پیدا کردند و به صورت خطی در آمدند که پیوسته دولت آشور را تهدید می کردند.دولت آشور بارها بر سرزمین ماد حمله کرده و هر بار چنان پنداشته بود که ماد چنان شکست خورده که دیگر یارای برابری با آن را ندارند ولی بعدها معلوم شده بود که مردم این سرزمین از مبارزه برای بدست آوردن آزادی خسته نمی شوند.بزرگترین پادشاه ماد هووخشتره توانست با ویران کردن شهر نینوا به این کشمکشها پایان بخشد این پیروزی خود محرک وی شد که لشکریانش را در آسیای باختری پیش براند . به دروازه های ساریس برسد و اگر کسوفی واقع نمی شد هرگز از آنجا باز نمی گشت.

دو پیشوا که با یکدیگر در حال جنگ بودند هر دو این پیشامد آسمانی را نذیر آسمانی پنداشتند و با یکدیگر پیمان صلحی بستند و برای استواری آن جرعه ای از خون یکدیگر نوشیدند.این دولت مستعجل فرصتی پیدا نکرد که بتواند در بنای مدنیت سهم بزرگی داشته باشد تنها کاری که کرد آن بود که راه را برای فرهنگ و تمدن پارس بازو هموار ساخت.پارسیها زبان آریایی و الفبای سی و شش حرفی خود را از مردم ماد گرفتند و همین مادها سبب آن بودند که پارسیها به جای لوح گلی کاغذ پوستی و قلم برای نوشتن به کار بردند و به استعمال ستونهای فراوان در ساختمان توجه کردند.قاون اخلاقی پارسیها_که در زمان صلح صمیمانه به کشاورزی بپردازند و در جنگ متهور و بی باک باشند_و نیز مذهب زردشتی ایشان و اعتقاد به اهورامزدا و اهریمن و سازمان پادشاهی یا تسلط پدر در خانواده و تعدد زوجات و مقداری قواین دیگر پارس_که از شدت شباهت با قوانین ماد سبب آن شده است که دراین آیه کتاب دانیال:«تا موافق شریعت مادیان و پارسیانی که منسوخ نمی شود»ذکر آن با هم بیاید_همه ریشه مادی دارد. از ادبیات و هنر این قوم یک پاره سنگ یا یک نامه هم بر جای نمانده است.انقراض دولت ماد بسیار سریعتر از تشکیل آن صورت گرفت.آژدهاک یا ایشوویگو که به جای پدر خود هووخشتره به تخت سلطنت نشست. یک بار دیگر این حقیقت را اثبات کرد که حکومت سلطنتی همچون بازی قماری است ودر وراثت سلطنت هوشمندی مفرط و جنون متحد نزدیک به یکدیگر به شمار می روند. این شاه براحتی بر تخت سلطنتی که به میراث برده بود نشست و به عیش و نوش و لذ از آنچه نصیب وی شده بود پرداخت.

روزی آژدهاک(ایشتویگو)که نسبت به هارپاگ خشمناک شده بود دستور داد از تن بی سر و دست فرزند او خوراکی فراهم آوردند و پدر را مجبور کردند که گوشت تن فرزندش را بخورد.هارپاگ فرمان را اجرا کرد و گفت هر چه شاه امر فرماید مایه شادی او می شود ولی کینه را در دل خود نگاه داشت و بعدها به کمک کوروش برخاست تا ایشوویگو را خلع کند.واین چنین آزدهاک از نوه ی خود که اکنون شاه پارس بود شکست خورد تا پایانی باشد بر حکمرانی نه چندان طولانی مادها.

|+| نوشته شده توسط یکی مثل تو در جمعه دوم آذر 1386  |
 شورا

 

سال تحصیلی جدید رو به همتوت تبریک می گم همینطور عید فطر رو هر چند یه کم دیر ولی بازم ماهی رو هر وقت از اب بگیری تازس امیدوارم هر کس تو این ماه ذره ای خوبی داشته به اندازه همین کوه پراو خودمون براش بنویسن و اگه به اندازه همین کوه پراو خودمون گناه داره براش پاکش کنن. همه بگین آمییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین

امسال مثل اینکه داره یه خبرهایی تو دانشگاه رازی اتفاق می افته مثل رفتن فرشاد فر و اومدن خدایی و تو دانشکده کوچیک خودمون هم رفتن دکتر شیرزاد و اومدن دکتر اخوان کاظمی.و تو گروه ما هم فکر کنم دکتر فلاحتی دارن مدیر میشن و خوشبختانه کارشناس گروه هم که عوض شدن و اقای سالم نیا کارشناس گروه شدن ولی خدا به همون رحم کنه مطمئنا تو این سرزمین هروقت مدیری عوض میشه دست به اجرای فرضیات خودش میزنه که اخر سر هم همه کاسه و کوزه ها سر زیر دستهاش که ما باشیم خرد میشه. اهان گفتم داره یه اتفاقاتی می افته و اون اینه که بعد از عمری درس نوشتن و جزوه نوشتن با چهار رنگ و هر هفته مرتب و با ناخنهای کوتاه و مثبت بودن تو دانشگاه بالاخره دیدیم دانشجویان رازی و اصلا کل دانشجویان شهر به یه چیزی معترض شدن و بالاخره یه چیزی از دیدگاه اونها قابل اعتراض اومد و اون هم چیزی نبود جز اعتراض به عملکرد شورای شهر این مسئله خیلی جالبه هر چند که من اخرش هم نفهمیدم که این فکر از مخ کدوم نابغه تراوش کرده و اصلا تو این مدینه فاضله ما چیز دیگه نیود که بهش اعتراض کنن الا شورای شهر؟؟؟؟؟(الان میگم چرا)یا اصلا می خواستن ثابت کنن که بابا ما هم هستیم و به زور هم که شده بخوان دانشجو رو جز آدم حساب کنن. به دل نگیرین همیبن دیروز که اعتراض بروبچ دانشجویی در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برزگزار شد به این فکر میکردم که اگر دانشجو هم جز ادم بود یه تشکل مستقل و فراگیر دانشجویی وجود داشت که وابسته به دولت نباشه تا جایی که من خبر دارم توی دانشگاههای مختلف و از جمله دانشگاه ما سه نهاد فعال هستند انجمن اسلامی بسیج و هلال احمر دو تای اول که هیچی هلا احمر که ادعا میشه دولتی نیست معمولا کسایی عضو میشن که که دنبال این هستن که یه جایی یه زلزله ده دوازده ریشتری بیاد و اینها برن جسد از زیر آوار بیرون بکشن و یا فردین بازی در بیارن یکی خفه بشه تا اینا تو دهنش فوت کنن تا شاید یارو نمیره .در مورد نشریات و خانه نشریات هم که اونقد مطالب و موضوعات مختلف وجود داره که بیشتر به یه همهمه شبیه که کسی متوجه حرفهای کسی نمیشه.جالبه چند روز پیش یکی از بچه ها پرسید راستی چه خبر از دائی چی؟؟؟؟چی به سرش اومد؟؟؟؟یکی دیگه هم از بروبچ جواب داد هیچی الان تو خونش نشسته و اخر ماه هم حقوقش بابت اضافه کاری و کلی مزایای دیگه وارد حسابش میشه .یاد روزی افتادم که اقای سرابی رئیس کل حراست رازی به ادبیات اومد که فقط و فقط خودش رو توجیح کنه و این سوال برام پیش اومد که چرا بالاخره کسی نگفت که چه خبر از دائی چی؟؟؟؟؟

اما حالا در مورد شواری شهر هر چند که اصلا دوس نداشتم به جز یه مطالبی که خودم دوس دارم و بعضی مطالب اقتصادی چیزی بنویسم.ولی شاید شما خبر نداشته باشین که اختلافاتی که تو شوارای شهر ما هستش دقیقا از روز دوم تشکیل شورای جدید به وجود اومده باشه تا جایی که در دومین جلسه این شورای 4 نفر از اعضای شورای شهر به نشانه اعتراض در این جلسه شرکت نکردند و بقیه بروبچ شورای شهر با یه گزارش به استانداری بروبچ معترض رو توبیخ کردن. مختصر بگم در حقیقت امروز در شورای شهر یه اقلیت ویه اکثریت وجود دارن اکثریتی که فقط یه سیاهی لشکر هستن و اقلیتی که دو سهخ نفر ببیشتر نیستن ولی هر کاری دلشون بخواد میکنن در مورد نبود شهردار هم حدود شش ماه قبل مهندس سالاری با رای اکثریت انتخاب شد ولی یعد از اون با تهدیدهای اقلیت اقای سالاری مجبور به استعفا شدند ولی چرا ؟؟؟؟یه مثال میزنم بعد تمام. ما تو اقتصاد یه اصل خیلی مهم داریم به اسم "بهره وری یعنی کسب حداکثر منافع از حداقل منابع"نمیدونم شما هشت نه سال پیش از جاده کمربندی بین میدان سنجابی و میدان امام حسین(ع) گذر کردین یا نه؟حالا اگه گذر کردین و اگه یادتون باشه تو قسمت غربی جاده فقط شهرک الیه بود ولی حالا تقریبا این حد فاصل کاملا مسکونی شده اما شاید بپرسن چرا من اول معایبش رو میگم بعد دلیل مسکونی شدنش و قضاوت با خودتون اما معایبش:

  • اول اینکه ساخت و ساز باید بیشتر در کوهپایه ها صورت بگیره(شهرک ژاندارمری. شهرک پردیس) چون خاک کم بازده تری داره نه در دشتی که میتونه تبدیل به زمین کشاورزی بشه(بهداری. دادگستری. شهید نجفی)
  • ساخت وساز در مسیر حوضه سیلابی یک رود زیاد منطقی نیست چون میتونه خسارت به بار بیار
  • جاده کمربندی باید دور از منطقه مسکونی باشه تا هم ترافیک به وجود نیاد و هم در حمل ونقل ماشینهای سنگین مشکلی پیش نیاد

شاید به جز اینها مشکلات دیگه ای هم وجود داشته باشه که من بی خبرم ولی دلیل منطق این شهر سازی ها اینه که بسیاری از زمینهای کشاورزی پشت این شهرکها متعلق به یکی از همین اعضای اقلیت شواری شهر میشه که اگه برنامه هاش همین طور که هست پیش بره ایشون در اینده نه چندان دور صاحب یه ثروت چند ده میلیادری و یا شاید هم بیشتر بشه .اینی که گفتم فقط یه مثال کوچولو بود واقعیت اینه که اختلافاتی که در شورای شهر وجود داره بر سر منافع شخصی عده ای یه نه چیز دیگه

 

یه خبر جالب برای همتون دیگه بیل گیتس ثروتمند ترین انسان زمینی نیست بلکه از حالا و تا هر وقت که خدا بخواد این"کارلوس اسلیم" که عنوان پدر سرمایه جهان رو به خودش اختصاص داده این جناب اسلیم که زادگاهش مکزیکه پدر بزرگش ازمسیحیهای مهاجرلبنانیه که خیلی سالها پیش به مکزیکوسیتی مهاجرت کرده بود و از همون موقع با وجود وضعیت اقتصادی نه چندان خوبش همواره در تجارت موفق بوده و همین طور پسر ایشون که بشه پدر همین کارلوس اسلیم خودمون و حالا هم این اقا کارلوس ثابت کرده که "پسر گر ندارد نشان از پدر تو بیگانه خوانش نخوانش پسر" و خدایش هم خوب ثابت کرده که فرزند خلف به این میگن پس دیگه هر وقت خواستین از پولدار ترین ادم حرف بزنین نگین گیتس بگین اسلیم

راستی اینها رو هم اگه خواستین بونین بد نیست

همین حالا که پاتون رو زمین گذاشتین 100/000/000مین رو زمین کار گذاشته شده تقریبا برای هر 750 نفر یک مین

اگه خواستین هر جوری که که هست پول دار یشین بد نیست که بدونین چهار تجارت اول جهان اینها هستن:

1_خریدو فروش مواد مخدار

2_خرید و فروش سلاح های کشتار جمعی

3_خرید و فروش زن و کودک

4_فیلم های هالیودی

ولی یه چیز دیگه که شاید اگه ندونین یعنی چی خوشحال بشین اون قد که ممکنه بال در بیارین و اون اینه که مطمئن باشین زمستان امسال قیمت جهانی نفت از مرز 105$خواهد گذشت ولی خیلی خوشحال نشین چون این شاید در ظاهر خوف باشه ولی در باطن یعنی کلاهت رو بگیر باد نبره.

|+| نوشته شده توسط یکی مثل تو در جمعه بیست و هفتم مهر 1386  |
 سوگند نامه پزشکی

سوگند نامه پزشکی

سلام یه سلام از یه جنس دیگه ببخشید که این مدت نبودم و نتونستم بیام و باهاتون همراه بشم امیدوارم عذر من رو بپذیریدتو این مدت دلم برای همتون یه ذره شده بود از اون اخر باری که پست گذاشتم تا امروز دقیقا چهار ماه میگذره خیلی زیاده میدونم ولی باور کنید تو این مدت با مشکلات زیادی مواجه بودم به حدی که حتی نتونستم به ایمیلم سر بزنم و نامه هام رو بخونم خلاصه سرتون رو درد نیارم می خوام بگم من برگشتم و قول میدم حالا حالاها رفیقتون بمونم امیدوارم شما هم من رو فراموش نکرده باشین

اهان...شاید اگه تیتر اون بالا رو خونده باشین تعجب کنین "سوگند نامه پزشکی"ممکنه پیش خودتون فک کنین خوب این چه ربطی به اقتصاد داره باید بگم این مطلب بیشتر به خودم ربط داره بعدش هم به اقتصاد خیلی ربط داره .اما اول چرا به من ربط داره؟تو این مدتی که سعادت نداشتم در خدمتتون باشم شاید بگم به خاطر یه مشکلاتی مجبور شدم این مدت رو به بیمارستانهای مختلف شهر سر بزنم و این مدت تقربیا به همه بیمارستانهای شهر یه سرکی کشیدم و این باعث شد که یه چیزیهایی رو به چشم خودم ببینم که شاید قبل از این از اونها زیاد خبر نداشتم یه چیزیهایی که اشک ادم رودر میاره و شاید هم حرص ادم رو یه چیزیهایی مثل فقر که شاید در ظاهر خیلی ها مشاهده نشه ولی مطمئن باشین که همون خیلی ها در باطنشون کشته دست همین چیز کوفتی هستن که گفتم و چیزدیگه اینکه ما بیچاره ها داریم تو کشوری زندگی می کنیم که هیچکی به هیچکی نیست اصلا کسی به کسی رحم نمی کنه اینهایی رو هم که از زبون مردم مشنوین و یا از رادیو تلویزیون پخش میشه همش کشکه حرف اصلی رو تو این سرزمین پول میرینه دیگه باقیش رو بی خیال.

داشتم از مملکتمون حرف می زنم که باید دوستش داشته باشیم اخه تو احادیث دینیمون هست که:"حب الوطن من الایمان" ولی ناراحت نشین همین وطن ما طبق تحقیقات استاد پاریزی باستانی همون سرزمینی که گل سر سبد اقوام نفرین شده در قران یعنی قوم لوط توش زندگی کردن همون قومی که گلاب به روتون همجنس باز تشریف داشتن اونهم فقط اقایونشون(چه قد متمدن بودن اخه مردم اون ور اب حالا درکشون به اینجاها میرسه) و طبق همون تحقیقات محل زندگیشون همین بیابان خشک و بی اب و علف دشت لوت خودمون بوده وتازه یه چیزی دیگه طبق احادیث معصومین یکی از علائم اخر الزمان یعنی "دجال" که یه خوی شیطانی هم داره از اصفهان یعنی پایتخت فرهنگی سرزمینون میاد(اینا رو گفتم نگین از مفاهیم عمیق دینی چیزی حالیم نیست) مثل اینکه زیاد حاشیه روی رفیم یه کم ایسته کنم بعد برم سر اصل مطلب . ولی اصل مطلب در مورد تعدادی و شاید بیشتر پزشکایی که تو این شهر چاپ خونه باز کردن تا پله های طرقی خودشون رو از روی جون و مال مردم بدبخت این شهر طی کنن و اینجوری به مریخ وباقی طبقات اسمون برن نمی دونم ایا پزشکی که بیمارش رو تخت بیمارستان دولتی در حال جون دادنه ولی حتی یک بار هم در این بیمارستان دولتی بیمارش رو معاینه نمی کنه و وقتی سراغ جناب دکتر رو می گیری ایشون تهران تشریف دارن و به محض انتقال بیمارشون یه بیمارستان خصوصی سرو کله جناب دکتر در اتاق عمل اون بیمارستان پیدا میشه ادم رو به این فک می بره که این دکتر مملکت سوگند نامه پزشکیش رو کجا یاد نومده اند؟ و یا پزشکی که برای انکه بیماری را زود تر عمل کنه باید حق خون پدراقای دکتر رو به حسابشون واریز کنی تا بیمار شما عمل بشه از کجا امده؟ راستش این مدت به این فکر می کردم که اگه من جای وزیر بهداشت بودم قانون سوگند نامه پزشکی دکترها رو حذف می کردم که هر کدام از این عزیزان هر جوری که دلشون می خواد و مصلحت می دونن خون مردمان یکی از فقیر ترین نقاط این سرزمین رو بمکن دیگه احتیاجی هم به اون ژست سوگند یاد کردنشان هم نبود تا خدای ناکرده این عزیزان دچار عذاب وجدان نشن.

این شعر هم به افتخار همتون

تنها نرو ای هم نفس نذار به اخر برسم      تو این خزون به بهار منم مثل تو بیکسم

 

پی نوشت:ببخشید من تا حالا پی نوشت نداشتم دلیل این پی نوشتم هم اینه که فک می کنم مطالب بالا یه کم ممکنه دل خیلی ها رو که هر چند ممکنه این وبلاگ رو بخونن برنجونه به همین دلیل این بخش پایین رو اضافه کردم به مطالبم امیدوارم خوشتون بیاد.راستی یه تغییراتی اون گوشه هست اگه نظرتون رو بگین خوشحال میشم

جوانا هشت ساله بود که از صحبت پدر و مادرش فهميد برادر کوچکش سخت مريض است و پولي هم براي مداواي آن ندارد.پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نميتوانست هزينهء جراحي پر خرج برادرش را بپردازد.
جوانا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد جوانا با ناراحتي به اتاقش رفت و از زير تخت قلک کوچکش را درآورد.قلک را شکست. سکه ها رو روي تخت ريخت و آنها رو شمرد .فقط پنج دلار..بعد آهسته از در عقبي خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت..جلوي پيشخوان انتظار کشيد تا داروساز به او توجه کند ولي داروساز سرش به مشتريان گرم بود بالاخره جوانا حوصلش سر رفت و سکه ها رو محکم رو شيشه پيشخوان ريخت..داروساز جاخورد و گفت چه ميخواهي؟دخترک جواب داد برادرم خيلي مريضِ مي خوام معجزه بخرم قيمتش چقدراست؟
دارو ساز با تعجب پرسيد چي بخري عزيزم!!؟
دخترک توضيح داد برادر کوچکش چيزي در سرش رفته و بابام مي گويد فقط معجزه ميتواند او را نجات دهد من هم مي خواهم معجزه بخرم قيمتش چقدر است.داروسازگفت:متاسفم دختر جان ولي ما اينجا معجره نمي فروشيم.چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت شما رو به خدا برادرم خيلي مريض ِو بابام پول ندارد و اين همة پول من است. من از کجا مي توانم معجزه بخرم؟؟؟؟
مردي که گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبي داشت از دخترک پرسيد: چقدر پول داري؟
دخترک پولها را کف دستش ريخت و به مرد نشان داد. مرد لبخندي زد وگفت:آه چه جالب!!! فکر ميکنم اين پول براي خريد معجزه کافي باشه. بعد به آرامي دست او را گرفت و گفت من ميخوام برادر و والدينت را ببينم فکر ميکنم معجزهء برادرت پيش من باشه آن مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيکاگو بود.فرداي آن روز عمل جراحي روي مغز پسرک با موفقيت انجام شد و او از مرگ نجات يافت. پس از جراحي پدر نزد دکتر رفت و گفت از شما متشکرم نجات پسرم يک معجزه واقعي بود، مي خواهم بدانم بابت هزينة عمل جراحي چقدر بايد پرداخت کنم؟دکتر لبخندي زد و گفت فقط 5 دلار

|+| نوشته شده توسط یکی مثل تو در پنجشنبه هشتم شهریور 1386  |
 تشکر ار سه کس

دوس داشتم این بار که آپ میشم به احترام کسایی که به وبلاگ من سر میزنن چیزایی رو که احساس میکنم دوس دارم اینجا بنویسم و اول هم از سایه خانوم شروع میکنم بهشون قول داده بودم در مورد برخی از واژه های کوردی و مادی بنویسم که این ها رو اینجا براشون نوشتم که امیدوارم خوششون بیاد

کوروش=از دو کلمه تشکیل شده کور + روش(روژ) که کلمه اول به معنی پسرو کلمه دوم به معنی خورشید یا روز است که از ترکیب این دو کلمه .کلمه ای که تشکیل می شود به معنی پسر خورشید می باشد . چون ایرانیان قبل از انکه زردتشت ظهور کند خورشید پرست بودند و چون اعتقاد داشتند که پادشاهان با مردم عادی تفاوت دارند و اصولا انها از اولاد خدایان هستند این اسم را برای کوروش نوه ی استیاک اخرین پادشاه ماد برگزیدند.

تاق بستان= که درستش تاق وه سان است از سه کلمه تشکیل شده تاق+ وه+ سان به معنی تاقی که از سنگ ساخته شده است

بیستون= که تغییر یافته بغستون(بغستان) است از دو کلمه تشکیل شده بغ+ ستون(ستان) . بغ به معنی خدا و ستون (ستان )هم پسوند مکان هست که مجموعا به معنای جایگاه خدا است البته این مطلب را هم اضافه کنم که بغداد به معنی خداداد است و علت نام گذاری ان بر رو یک شهر عربی این است که این شهر در زمان منصور عباسی و به کمک برمکیان که ایرانی بودند ساخته شده است و این وزرای برمکی از نفوذ خود استفاده کرده و یک اسم مادی را برای این شهر برگزیده اند.

هرسین=دو نظر در مورد این کلمه وجود دارد یکی این که به معنی اشک آلود و دیگری ان که از دو واژه متشکل گشته هر+سین که در ان "هر " به معنی کوه و "سین" به معنی عقاب است که مجموع ان به معنی کوه عقاب است

جوانرود= در اصل "جوانرو" است این اسم را هم دو به دو صورت معنی می کنند یکی انکه به معنی بسیار زیباروی .و دیگر انکه از دو کلمه تشکیل گشته جوان+رو و اینگونه معنی می کنند که در گذشته بین مردم این منطقه و حکومت مرکزی (دولت حاکم) جنگی رخ داده که در آن جوانان بسیاری از این مکان کشته شده اند و جوانرو یعنی شیون بر جوان کشته شده.

سهراب= در اصل "زور اب" بود است به معنی اب فراوان که مربوط می شود به مهر پرستی در ایران

گرد= که به معنی پهلوان است و از کلمه کرد (کورد) گرفته شده است چون در گذشته و هم اکنون اکثر کردها به نیروی جسمی و نیز مردانگی در تمام خاورمیانه مشهور بوده اند

لک=واحد شمارش در گذشته به معنی صد هزار اما انتخاب این اسم برای مردم لک به این علت بوده که این مردم کورد همواره صد هزار مرد جنگی داشته اند

سردشت=بسیاری از مورخان این شهر را زادگاه زرتشت می دانند و به همین خاطر نام ان سردشت(زردشت) نامیده اند

اما شعری رو که از استاد بهزاد به دستم رسیده به افتخار فریدجان این جا مینویسم فکر کنم چند روز دیگه چهلمین روز رحلت این استاد بزرگ کرمانشاهی باشه افتخار میکنم که همچنین همشری داشتم هر چند که می دونم اساسا به این حرفا میگن مرده پرستی ولیس به هر حال ایشون کسی بودن که بزرگان ادب و عرفان ایران در زمان معاصر هرگز بدونه اجازه و رخصت ایشان قدم به خاک کرمانشاه(کرماشان) نمیگذاشتند به هر حال براشون طلب مغفرت وبخشش می کنم از خدای بزرگ و مهربان شما اگه دوس داشتین براش فاتحه بفرستین

به استواری و سختی رشک فولاد

به راه  عشق سرها   داده بر  باد

قرین   بیستون  همسنگ    فرهاد

ز کرمانشاهیان  یاد این  چنین  باد

مرحوم" استاد یدالله بهزاد"

اما سومین کسی که براشون احترام خاصی قائل هستم وایشان همیشه به وبلاتگ خودشون سر میزنن و به من افتخار میدن و با راهنمایی هاشون من رو شرمنده می کنن مهرداد جان هستش به همین خاطر رفتم وگشتم و یکی از بزرگ های علمی کورد رو که با ایشون هم رشته ای هستن پیدا کردم و یه چیزایی از زندگی ایشون این جا نوشتم متاسفانه این استاد بزرگ وار(پرفسور مظفر پرتو ماه)سال گذشته به رحمت ایزدی پیوستن

دكتر مظفر پرتوماه در سال 1320 در محله جورآباد سنندج در خانواده‌اي متدين و زحمت‌كش ديده به جهان گشود و پدر وي مرحوم صيد محمد و مادرش مرحومه گل اندام پرتوماه نام داشتند كه با پاكي و صداقت و زحمت، زندگي خود را سپري مي‌كردند. پرتوماه تحصيلات ابتدايي خود را در سنندج آغاز كرد و تحصيلات ششم ابتدايي و سيكل اول را با عنوان شاگرد ممتاز در شهر سنندج گذرانيد، سپس وارد دانشسراي مقدماتي شده و بعد از دو سال تحصيل به عنوان شاگرد نمونه ديپلم ناقص را اخذ مي‌نمايد و بعد از آن وارد دبيرستان هدايت سنندج شده و با عنوان شاگرد اول در شهر سنندج در رشته رياضي فيزيك موفق به اخذ ديپلم كامل متوسطه مي‌شود. بعد از گرفتن مدرك ديپلم و شركت در آزمون سراسري به عنوان شاگرد ممتاز سنندج و نفر هفدهم كشور در كنكور سراسري وارد دانشسراي عالي تهران مي‌شود مدت سه سال در دانشسراي عالي به تحصيل پرداخته كه در آنجا نيز به عنوان نفر اول شناخته مي‌شود، همين شاگرد اول بودن‌ها به لطف خداوند زمينه اعزام ايشان را به آمريكا از سوي وزارت فرهنگ وقت فراهم مي‌نمايد. علاقه به زاداگاه و ديار سبب مي‌شود تا زمان آماده شدن براي سفر به خارج و فراهم آمدن سازوكار تحصيل، تهران را ترك و به كردستان رجعت و بعد راهي سقز شود تا در كسوت شريف معلمي خدماتي را به مردم آن ديار عرضه نمايد.
مدت 5/1 سال در سقز به تدريس دروس رياضي، فيزيك و ادبيات فارسي مي‌پردازد.
و بالاخره در سال 1964.م جهت ادامه تحصيل راهي آمريكا شده و در ايالات سردسير وسكانسينا شهر ماديسون اقامت مي‌گزيند و بعد از فراگيري زبان انگليسي و تشكيل خانواده در دانشگاه وسكانسين يكي از ده دانشگاه معتبرو مهم آمريكا در رشته فيزيك هسته‌اي تحصيلات خود را تا مقطع دكترا ادامه مي‌دهد. گرچه مدت سه سال در دانشسراي عالي ايران به تحصيل پرداخته، اما عدم تناسب دروس ارائه شده در ايران با رشته انتخاباتي سبب مي‌گردد تحصيلات خود را از ابتداي مقطع كارشناسي دوباره شروع نمايد، اما در دو سال اول تحصيل، زيركي و ذكاوت ايشان توجه اساتيد را جلب مي‌نمايد، به گونه‌اي كه در رديف دانشجويان ممتاز آمريكا قرار مي‌گيرد و همين امر سبب كريديت كردن (احتساب واحدهايي كه قبلا در ايران گذرانده) بعضي از واحدهاي درسي مي‌شود. پس از گرفتن مدرك ليسانس با تعدادي از دانشجويان مسلمان ديگر كشورهاي مقيم آمريكا آشنا مي‌گردد و متوجه مي‌شود كه يك سال قبل، آنان تشكلي را به نام انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا تاسيس كرده‌اند. بي‌درنگ و نيز وارد تشكل گشته و به عنوان عضو رسمي فعاليت ديني خود را با آنان آغاز مي‌نمايند.
از آن بعد روزانه مشغول تحصيل و حضور در دانشگاه مي‌شود وديگر اوقات در انجمن دانشجويان به فعاليت مي‌پردازد. همين فعاليت سبب مي‌شود يكي دو سال ديرتر به درجه دكترا نائل آيد، دكتر پرتوماه از بابت اين كه دو سال ديرتر توانسته دكترا را بگيرد نه تنها نارحت نيست بلكه صميمانه از پروردگار تشكر و قدرداني مي‌نمايد، آنچنان كه خود مي‌گويد:« الحمدالله رب العالمين گرچه به واسطه فعاليت در انجمن دانشجويان يكي دو سال ديرتر توانستم دكترا بگيرم اما همين امر سبب پديده‌اي مبارك شد و آن اين كه به واسطه آن كارها توانستم از ميان دانشجويان مسلمان مقيم آمريكا در اغلب كشورهاي اسلامي دوستاني بيابم كه به واسطه آنان امروز در آفريقا، آسيا، اروپا و تقريبا در تمام دنيا شناخته شده‌ام پس صميمانه الحمدالله رب العالمين».
در سال 1968 هنگامي كه مسجدالاقصي توسط يهوديان به آتش كشيده مي‌شود و محراب و منبر سلطان صلاح‌الدين ايوبي در آن سوخت، سال بعد از آن، از طرف مسلمانان اروپا كنگره‌اي عظيم به نام رويال آبردهاو در لندن برگزار شد كه دكتر پرتوماه به نمايندگي انجمن اسلامي دانشجويان آمريكاي شمالي در آن شركت مي‌نمايد و با صدور قطعنامه و بيانيه‌هاي متعدد شديدا دولت اسرائيل را به خاطر اين جنايت محكوم و ناچار به واكنش مي‌نمايند. اسرائيل در پاسخ آن بيانيه‌ها اعلام مي‌‌دارد كه به آتش كشيده شدن مسجدالاقصي كار دولت اسرائيل و يهوديان نبوده بلكه فردي ديوانه و تبعه استراليا اين اقدام را انجام داده و حساب آن از دولت اسرائيل و مردم يهود جداست در واقع مي‌توان گفت كه اقدام جدي دانشجويان اسلامي، اسرائيل را وادار به ارائه چنين پاسخي كرد. در جريان سفر به انگلستان و شركت در آن كنگره عظيم صلابت و دلسوزي و دفاع جانانه از اسلام و مسلمانان از طرف مظفر پرتوماه بر همه عيان و محبوبيت ايشان در ميان هم مسيرانش دوچندان مي‌شود و همين امر سبب مي‌گردد كه پس از بازگشت به عنوان نايب رئيس انجمن انتخاب شود و يك سال بعد به عنوان رئيس انجمن زمام امور را در دست بگيرد. انجمني كه در آن زمان حدود 10 هزار نفر عضو داشته و امروز بر اثر فعاليت دلسوزانه دانشجويان تعداد آنها بالغ بر يك ميليون نفر است. در اقدام اول پس از انتخاب به رياست انجمن دكتر پرتوماه به اتفاق بقيه عضاي هيات رئيسه سه بنا را براي اجتماع مسلمانان در آمريكاي شمالي خريداري مي‌كند تا آنها را به مسجد و محل عبادت تبديل نمايند يكي كليسايي بوده در شهر تورانتوي كانادا، ديگري ساختماني در شهر ماديسون محل اقامت دكتر پرتوماه و سومي ساختماني در شهر ان آن بر ميتي گان.
پس از تاسيس آن سه مسجد در آمريكا براي اولين بار دانشجويان در اين انديشه فرو مي‌روند كه پس از فراغت از تحصيل و بازگشت به كشورهايشان تكليف اين امكان چه خواهد شد و چه كساني عهده‌دار آنها خواهند بود؟ لذا با همفكري به اين نتيجه مي‌رسند كه بايستي موسسه‌اي را به عنوان سرپرست املاك مسلمانان به ثبت برسانند تا از هدر رفتن آن اماكن جلوگيري شود. موسسه ثبت مي‌شود و دكتر پرتوماه به عنوان رئيس آن نيز انتخاب مي‌گردد و اظهار مي‌دارد: «يكي از بزرگترين افتخارات من در زندگي آن است كه سند تاريخي املاك موقوفه و مساجد مسلمان آمريكا را من به عنوان رئيس موسسه امضا كردم و در تاريخ آن كشور به ثبت رسيد.
نتيجه كار موسسه چنين شد كه سال گذشته 2004 كه كنگره اسلامي دانشجويان آمريكاي شمالي تشكيل مي‌شود و گزارش كار خود را ارائه مي‌دهند اعلام مي‌دارند كه تا به حال بالغ بر 7000 مسجد و املاك موقوفه زير نظر موسسه به ثبت رسيده است».
پس از كسب درجه دكتراي فيزيك هسته‌اي، در سازمان فضايي آمريكا (ناسا) فعاليت خود را آغاز مي‌كند. عشق و علاقه به دين مبين اسلام در وجود ايشان سبب مي‌گردد تا در ديار غربت و مغرب زمين هم بيكار ننشسته و براي تعالي و تبليغ اين دين آسماني وارد عرصه دعوت و تبليغ گردد و همين علاقه به اسلام سبب مي‌گردد تا بعد از پيروزي انقلاب اسلامي سال 57 جهت خدمت به كشور كه بنا بود در آن حكومت عدل اسلامي تشكيل گردد، غرب را رها و به آغوش ميهن باز مي‌گردد. ابتدا به پيشنهاد مرحوم طالقاني به عنوان نماينده دولت در هيات حسن نيت و ناظر بر انتخابات شوراي شهر سنندج-كه اولين انتخابات شوراي شهر در ايران بود و به ابتكار مرحوم كاك احمد مفتي‌زاده برگزار شد-انتخاب مي‌گردد، پس از انتخابات و برگزيده شدن 11 نفر به عنوان شوراي شهر سنندج، در سال 58 از طرف رئيس‌جمهور وقت (بني‌صدر) جهت همكاري با دولت مركزي دعوت و با عنوان مشاور عالي رئيس‌جمهور در امور علمي و رئيس سازمان صنعتي پژوهش‌هاي ايران منصوب مي‌گردد اما بعد از مدتي به دلايلي استعفا مي‌دهد و متعاقب آن او نيز همچون بسياري ديگر از انقلابيون كنار نهاده و به حاشيه رانده مي‌شود. به ناچار دوباره راهي غرب مي‌گردد تا فعاليت‌هاي خود رادر ناسا ادامه دهد، اما در آنجا هم به خاطر ايراني بودن، همكاري با شوراي انقلاب ودولت جمهوري اسلامي-كه در آن موقع دشمني سختي با آمريكا داشت و ماجراي گروگانگيري در ايران روي داده بود-مانع همكاري وي با ناسا مي‌گردند و عملا مورد تبعيض و بي‌مهري دولتمردان آمريكا قرار مي‌گيرد. لذا با پيشنهاد دوستانش در انجمن اسلامي دانشجويان، تحصيلات خود رادر زمينه فيزيك پزشكي پي مي‌گيرد و بعد از فراغت تحصيل در مقطع فوق دكتراي تخصصي در موسسه‌اي در زمينه درمان سرطان در بيمارستان ناسا كار خود را شروع و به موفقيت‌هاي چشمگيري در اين زمينه هم دست مي‌يابد كه از جمله آن اختراع دستگاهي براي درمان بيماران سرطاني است.
ايشان مدت 19 سال در بيمارستان ناسا در زمينه فيزيك سرطان فعاليت داشته و به دنبال حمله به برج‌هاي سازمان تجارت جهاني و مقر پنتاگون در نيويورك-كه مسلمانان در آمريكا و اروپا تحت فشار قرار گرفتند-ابتدا اخراج مي‌شود و بعدا براي جلوگيري از اقامه دعوا بازنشست مي‌گردد.
پرتوماه در مدت اقامت پس از انقلاب در ايران و همكاري با دولت و حضور جدي در كردستان و همچنين در طي مسير بازگشت به آمريكا-كه از كردستان تركيه عبور مي‌كند-به خوبي به عمق محروميت‌ها و مظلوميت‌هاي ملت كرد پي مي‌برد، لذا به محض بازگشت به اتفاق كردهاي ديگر كشورهاي كردنشين اقدام به تشكيل موسسه‌اي به نام حزب اسلامي كردستان مي‌نمايد و مجله‌اي تحت عنوان جودي منتشر مي‌كند تا از آن طريق محروميت و ستم‌هاي مضاعف ملت مسلمات كرد را به گوش جهانيان و امت اسلام برساند.
دكتر پرتوماه علاوه بر موفقيت چشمگير و كم‌نظير در عرصه علوم و تكنولوژي به عنوان يك شخصيت برجسته اسلامي نيز مطرح است وي به عنوان يك نماد برجسته از دانش آموختگان مسلمان برخلاف افراد ضعيف‌النفس كه اغلب مايه‌اي هم در عرصه‌هاي علمي كسب نمي‌كنند اما دچار خودباختگي و كنار نهادن هويت خويش مي‌گردند و اسلام را عامل عقب‌ماندگي مي‌دانند و به جاي خدمت به اسلام از سر دشمني در مي‌آيند! به شدت به ارزش‌هاي اسلامي پايبند است به ايراني بودن، كرد بودن، در محله فقير نشين جورآباد سنندج زيستن و از همه مهم‌تر به مسلماني خود افتخار مي‌كند. ايشان علي‌رغم اين كه مدت 42 سال است در خارج از كشور زندگي مي‌كنند اما آنچنان با زبان كردي و لهجه اصيل سنندجي صحبت مي‌كنند كه انگار روزي از اين سرزمين دور نبوده است، در نظر دكتر پرتوماه اسلام از هر چيزي عزيزتر و قبل از فراگيري هر علمي آموختن قرآن واجب‌تر است. وي علاوه بر اين‌كه حافظ قرآن و آشنا به علوم و معارف اسلامي هستند اخيرا نيز قرآن را به زبان كردي ترجمه و تفسير نموده و به ياري خدا در آينده‌اي نه چندان دور به چاپ خواهند رساند. مردادماه سال جاري 84 دكتر پرتوماه به زادگاهش بازگشت و در محافل ديني و علمي حضور جدي پيدا كرد و با ايراد سخنراني‌هاي جذاب خود، جوانان را ابتدا به تقوا، پرهيزكاري، آموختن تكنولوژي و تلاش براي آباداني ميهن و زدودن غبار محروميت توصيه و نصيحت كرد. كه حضور در ميان مردم و ايراد سخنراني چند ساعته در مساجد كردستان از جمله اين موارد بودایشان بالاخره در تاریخ 26/11/1384 در امریکا به ملکوت اعلی پیوست . روحش شاد .

اما اخرین مسئله باز هم بر میگردد به چند مطلب از اقتصاد کشورو اول از دردهای این روزهای جامعمون میگم

قصه پرغصه ساعت رسمی کشور/ سال از نو، گرانی از نو/ ختم تراژدی حذف تیم استقلال/ قطعنامه دوم و تحریمی دیگر(ایرانی، کالای ایرانی بخر)/ بحران مسکن/ دستگیری، آزادی و بدرقه تاریخی ملوانان زبل/ چالش مجلس و دولت بر سر قیمت بنزین/ آبگیری سد سیوند/ لغو تورهای ورودی به ایران/ شیوع تب مهاجرت از ایران/ شایعه عزل وزیر نفت/ استیضاح وزیر آموزش و پرورش/ سوتی روزنامه جام جم/ طرح مقابله با مصادیق بدحجابی...

اما مطلبی که نتونستم از گفتنش صرف نظر کنم باز هم مسئله بنزین بود خبر حاکی از ان است که قیمت بنزین یارانه ای بین 80 تا 100 تومان خواهد بود که این یارانه تنها به سه تا پنج لیتر برای هر روز یک ماشین خواهد بود و کسی که بخواهد بنزین بیشتری در باک ماشینش بریزد باید برای هر لیتر 450 تومان پرداخت کند اما این قانون تنها شامل ماشینهای شخصی است و صاحبان تاکسی میتوانند تا 30 لیتر در روز از بنزین یارانه ای استفاده کنند فکرش را بکنید یک راننده تاکسی 30 لیتر بنزین از پمپ بنزین خواهد خرید و این بنزین را می تواند به 400 تومان بفروشد به این ترتب این اقای راننده 12000 تومان در امد خواهد داشت در حالی هیچ مسافری را جابه جا نکرده و از یارانه کشور استفاده میکند بدونه اینکه به دنبال مسافر برود این را که گفتم منظورم این نیست که اقای راننده تاکسی ما مقصر است بلکه تقصیر بر دوش کسانی است سیاستهای غلط اقتصادی وضع می کنند و باعث ایجاد یه شغل کاذب میگردند اما وقتی که به اشتباه خود پی بردند بر علیه رااندگانی که بنزین خود را به این صورت به فروش میرسانند قانون وضع میکنند و برایش جریمه تعیین میکنند در حالی که راننده ما در زیر فشار فقر کمرش می شکند

|+| نوشته شده توسط یکی مثل تو در جمعه هفتم اردیبهشت 1386  |
 یه سال جدید با روزهای جدید
سلام سال جدید هم شروع شد برای تمام کسایی که به وبلاگ من سری میزنن آرزوی سالی خوش و پر از خیر و برکت رو دارم و از خدا می خوام که تو این سال تمام انسانها در صلح و برابری زندگی کنن .

یه سوالی که مخ من رو اشغال کرده بود این سوال بود که چرا از مسایل اقتصادی چیزی تو وبلاگم نمی زنم مگه اسم وبلاگ من اقتصاد دانشکده ادبیات نیست؟ ولی بعد از یه کم کلنجار رفتن با این مخ اکبندمون به این نتیجه رسیدم که وقتی بروبچ اقتصاد هیچ کدوم به تنها وبلاگ گروهشون سر نمی زنن علی رغم اینکه اگه به گروه ما تشریف ببرین ادرس این وبلاگ رو حتما یه گوشه ای از سالن گروه مشاهده می کنین که من فک می کنم جای چشم گیری هم باشه چه لزومی داره به مطالبی اهمیت بدم که به درد سرورانی(علی خصوص بچه هم دانشکده ای ما سایه ی عزیز) که واقعا من رو شرمنده می کنن و به وبلاگ خودشون می یان و نظر می دن بنویسم هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  به هر حال که فعلا مراجعی از گروه نداشتیم هر وقت کسی اومد و دلش خواست در خدمتیم و به دروس اقتصاد هم توجه خواهد شد

ولی چند تا از دوستان که به وبلاگ من سر می زنن اما نظر هاشون رو شفاهی اعلام میکنن گفته بودن بر خلاف بقیه وبلاگهای دانشگاه رازی از شعر و مسایل عاطفی تو وبلاگ من خبری نیست منم گفتم خوب بیام برم از یکی از شاعرایی که شاعراش واقعا هایه یه شعر بیارم بنویسم که هم خدا خوشش بیاد و هم دوستان منتقد و هم بروبچ بلاگر که به ما هم سر میزننامیدوارم خوشتون بیاد

بگویید که برگورم بنویسند:

زندگی را دوست داشت ولی آنرا نشناخت

مهربان بود ولی مهر نورزید

طبیعت را دوست داشت ولی از آن لذت نبرد

در آبگیر قلبش جنب و جوش بود ولی کسی بدان راه نیافت

در زندگی احساس تنهایی میکرد ولی هرگز دل به کسی نداد

وخلاصه بنویسید زنده بودن را برای زندگی دوست داشت

نه زندگی را برای زنده بودن

فریدون فروغی

|+| نوشته شده توسط یکی مثل تو در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386  |
 تبریک و ...

سلام قبل از هر چیزی روز جهانی زن(8مارس) رو به همه خانومهایی که راشون به این وبلاگ ما می افته تبریک می گم امیدوارم یه روز بتونن حقوقشون رو از اقایون بگیرن البته ببخشید که با چند روز تاخیر بهشون تیریک می گم فرصت نشد

مطلب دیگه درمورد دانشکده خودمونه و اون این که یواش یواش(گاماس گاماس) فهمیدیم که چرا اساتید اقتصاد دارن کنترل دانشکده رو در دست می گیرن

کلاغها خبر آوردن که کل دانشکده ادبیات به جز گروه بیچاره ما و گروه بیچاره حسابداری می رن دانشکده ادبیات جدید(همون دانشکده که سالهاس دارن می سازنش ولی حالا به سلامتی دکتر فرشاد فر داره درست می شه )به این ترتیب دانشکده فعلی ادبیات تغییر اسم می ده و ما میشیم دانشکده اقتصاد (حا کنین که ما چه قدر مهم مهم می شیم ) و چند روزه که این خبر من رو بهم ریخته اخه من خیلی حسودم دلمون خوش بود که دارن برامون دانشکده خوشگل درست می کنن دلمون خوش بود که دانشکده ای که قراره برامون درست کنن از هر جای شهر که بخوای می شی ببینیش حالا ما می مونیم و این کهنه دژ

ولی بی خیال تا شقایق هست زندگی باید کرد خب ادامش رو حال کنین بهتون توصیه می کنم شب چهارشنبه سوری(حدود 6 سااعت دیگه)تا می تونینن آتیش رو شن کنین بترکونین هر چی ترقه که دم دستتون هست اصلا بیاین و دانشکده ما رو آتیش بزنین بیاین به خدا چوب زیاد پیدا میشه . یادتون نره از طرف من مجازین هر بلایی که دلتون خواست سر دانشکدمون بیارن

مورد دیگه که می خواستم بگم سال تازس به همتون پیشاپیش تبریک می گم امیدوارم سال تازه برای همه انسانها سالی پر از خیر و برکت باشه سال خوبی داشته باشین

اما مطلب آخر که حیفم اومد نگم سالگرد بمباران شیمیایی حلبجه (3روز دیگه) توسط رژیم بعث که پنج هزار کورد بیچاره رو تو یه روز قتل عام کردن منم گفتم  به هر حال ما کرماشانی ها(کرمانشاهی) هم نا سلامتی کوردیم و شد بهانه ای که این مطلب رو این جا بذارم

حلبجه آرام بخواب صدام ها بیدارند!

حلبجه آرام بخواب. سالهاست که دیگر کسی نو بهار تو رو سیاه پوش نمی کنه حلبجه آرام بخواب کودکانت رو در آغوش بفشار. به آنها گرمای زندگی ببخش.لبان عنابی دختر کانت رو از سیاهی این همه تباهی پاک کن و آنها رو به میدان پایکوبی و دست افشانی روانه کن.آخر یکی دو روز دیگه عروسی بهاره. تمرین رقص کردی؟ می ناب رو از کوه بیرون آوردی ؟ لباس تازت کجاس؟

حلبجه آرام باش سالهاس که بر جسد خشکیده مردانت گلهای شقایق شکوفته.سالهاس دیگه کسی صدای ضجه مادرانت رو نمی شنوه.حلبجه آرام باش.عروسی بهار تو به خون کشیده شد و عاملاش همین چند وقت پیش به دار مجازات آویخته شدن ولی چه سود؟

حلبجه مبادا زیبایی کوه ها و سر سبزی دشتات حکایت اون روز سیاه رو از ذهنت بیرون کنه. حلبجه نمی تونم با تو سخنی بگم.تنها می تونم سرت رو که به زانوی غم فرو رفته با نوک انگشتام بلند کنم وبگم اشکات رو پاک کن. زندگی جاریه. در برگ برگ این درختای تناور در سرخی وهم انگیز لاله های وحشی تو آره خون فرزندای تو جاریه.

حلبجه فرزندانت رو بار دیگه به آغوش خودت بخون بهشون یاد بده که نمی تونن فراموش کنن دست کم "ببخشند" بذار این چرخه باطل این آرزوی مرگ مداوم هر کس برای دیگری آره این آرزوی مداوم جایی بمیره که صدامها بیدارند وجهان هنوز "مرگ" میزاید.بذار یکبار من و تو همون سر در گریبان فرو برده های بی تاب به جای انتقام فریاد بخشش و عبرت سر بدیم شاید این قطار درایستگاهی بایسته . آهای قطار عربده کش جنگ نگه دار می خوایم پیاده شیم.

|+| نوشته شده توسط یکی مثل تو در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385  |
 از هر دری دری وری
امروز بعد از حدود دو هفته اومدم که پست جدید رو بزارم و برم تو این مدتی که نبودم اتفاقات زیادی هم برای خودم افتاد و هم برای کهن ترین دانشکده جهان که من فکر می کنم خدا بیامرز هابیل و قابیل هم احتمالا این جا درس خونده باشند (دانشکده ادبیات) به هر حال از سایه خانوم انتظار می رفت که  اتفاقات دانشکده رو سوتی می داد که نداد خب اشکال نداره به جاش من می گم

اولیش اینه که آ قای دکتر الماسی به عنوان معاون اموزشی دانشکده انتخاب شدند به این ترتیب از چهار نفری که در حوزه ریاست دانشکده کار می کنند دو نفرشون از اساتید گروه اقتصاد هستن که من فکر می کنم اساتید بزرگوار اقتصاد در صدد تسخیر دانشکده هستند

دومیش دستگیر شدن چند نفر از دانشجویان این دانشکده به اتهام فعالیت های سیاسی بود که خوشبختانه چند روز این دوستان هم دانشکده ای به قید وثیقه آزاد شده اند (خدا برای کسایی که رو اعصاب برو بچ دانشکده ادبیات رژه می رن نسازه)
در ادامه خبر اولی بگم که حالا که دکتر الماسی مدیر گروه نیستن به جای ایشان کارشناس گروهمون که فقط دو ساله کارشناسی اقتصادشون رو  گرفتن یعنی خانوم علیه دکتر حیرانیبه جای ایشون مدیر گروه شدن(خدا آخر عاقبت گروه ما رو خیر کنه) همه بگین آمین

اما بپردازم به مسایل شخصی و اقتصادی:

حدود ۱۰ روز پیش یه هکر نامرد زد و من بیچاره رو هکید که امید وارم که یه آب خوش از گلوش پایین نره(واسه این مورد هم همه بگین آمین)

مسئله دیگه فرار شهرام خان جزایری عرب بود که دل من رو حسابی خنک کرد ای ول به مرامش مملکت بی در و پیکر باید این جوری به سرش بیاد

و دیگه توجه رهبرمملکته به اصل ۴۴قانون اساسی که می خوان بیشتر به درد مردو برسن خدا کنه که این طور باشه

آخرین مطلب هم مربوط می شه یه قیمت بنزین هر چند که می گن قیمت ۱۵۰ تومنه ولی من فک نمی کنم که بیشتر از ۱۲۰تومن بالا بری البته با همین افزیش نه چندان زیاد بنزین هم فکر می کنم شک بزرگی به اقتصاد کشور وارد بشه و قشر فقیر جامعه صدمات زیادی رو متحمل بشن

|+| نوشته شده توسط یکی مثل تو در پنجشنبه دهم اسفند 1385  |
 یک روز زندگی

یک روز زندگی

دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است.تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود پریشان شد . آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.

داد زد و بد وبیراه گفت خدا سکوت کرد آسمان و زمین را به هم ریخت خدا سکوت کرد.جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت خدا سکوت کرد.به پرو پای فرشته و انسان پیچید خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت خدا سکوت کرد . دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاده خدا سکوتش را شکست و گفت:"عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت تمام روز را به بد و بیراه و جار وجنجال از دست دادی تنها یک روز دیگر باقیست بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن"

لا به لای هق هقش گفت:اما با یک روز! با یک روز چه کار می توان کرد!!!؟

خدا گفت :"آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی یابد هزار سال هم به کارش نمی آید" و آن گاه سهم یک روز زندگی را در را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو وزندگی کن. او مات ومبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید اما می ترسید حرکت کند می ترسید راه برود می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد قدری ایستاد...بعد با خودش گفت: وقتی که فردایی ندارم نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد؟ بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم . آن وقت شروع به دویدن کرد زندگی به سرو رویش پاشید زندگی را نوشید و آن را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود می تواندبال بزند می تواند پا روی خورشید بگذارد می تواند...او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد زمینی را مالک نشد مقامی را به دست نیاورد اما... اما در همان یک روز دست بر پوست در خت کشید روی چمن خوابید کفش دوزکی را تماشا کرد.

سرش را بالا گرفت ابرها را دید و به آنهایی که نمی شناختندش سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.

او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد لذت برد و سرشار شد و بخشید و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد .او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند امروز او در گذشت کسی که هزار سال زیسته بود

|+| نوشته شده توسط یکی مثل تو در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385  |
 کرماشان سرزمین مقدس ماد

 

راستش رو بخواین چند سالی بود این مسئله من رو به خودش مشغول کرده بود که کرماشان درسته یا کرمانشاه واصلا کرماشان به چه معناست؟ این برای من که یک کرماشانی (کرمانشاهی)هستم خیلی مهمه یادمه سه سال پیش یعنی وقتی که دانش اموز پیش دانشگاهی تو یکی از نشریه های محلی که حالا اسمش رو فراموش کردم در این مورد یه چیزایی خونده بودم و با بیان چند تا مدرک ثابت کرده بود که کرماشان درسته یعنی همون چیزی که در گفتار مردم بومی این دیار هم به گوش می رسد نه آن چیزی که بیگانگان آنرا بیان می کنند به هر حال چند مدت قبل که در بلاگفا در حال سرچ بودم به مطلبی برخوردم که دقیقا به اون چیزی پرداخته بود که من دنبالش می گشتم" کرماشان س سر زمین مقدس ماد" .من هم دلم نیومد که وبلاگ من از این مطلب مهم محروم بمونه به همین خاطر این مطلب رو که از وبلاگ www.bayankhan.blogfa.comهست این جا می زارم امیدوارم خوشتون بیاد

درمقدمه‌ی کتاب مبانی زبان شناسی نوشته‌ی "جین اجیسون "چنین آمده است: بابی مواظب واژه‌ها باش مادر بزرگ راست میگوید چون هر کاری بکنی باز هم از وازژه‌هایی استفاده می‌کنی تمام روز و شب واژه‌ها برایت اهمیت دارند. اگر داخل بشکه‌ای زندگی کنی و غیر از خودت با کس دیگری حرف نزنی باز هم واژه ها برایت اهمیت دارند برای اینکه واژه‌ها ابزار تفکر هستند. زبان بشری دارای قدمت زیادی است و در طول سالیان متمادی همیشه در معرض تغییر و تحول بوده است. در یک جامعه‌ی زبانی که یک قوم تا حدودی به زبان یکسانی سخن می گویند واژه‌ها حافظ ارزشهای فرهنگی اصیل و قدیمی آن قوم است در تحقیقات علمی و معلوم کردن مجهولات نیز زبان نقش ویژه ای دارد. گاهی اوقات واژه‌ای می تواند به یک مردم شناس که در محیطهایی با فرهنگهایی مختلف به مطالعه‌ی زبان می‌پردازد کمک بزرگی کند و همکچنین جامعه شناس را مدد نماید که از طریق موقعیتهای زبان شناسی وضعیت اجتماعی دوره‌های مختلف یک جامعه را بررسی کند. گاهی اوقات وجه تسمیه‌ی یک مکان جغرافیایی به روشن شدن و اثبات یک حقیقت تاریخی در زمانهای کهن کمک می نماید. در این جستار ابتدا نظریات جغرافی دانان و مورخین را در باره‌ی کرمانشاه می‌آوریم و سپس در حد توان به ریشه یابی واژه‌ی کرمانشاه می‌پردازیم.

در کتاب ایرانشهر که بر مبنای جغرافیای موسی خورنی تالیف شده در باره‌ی ناحیه‌ی غرب و استان "مای" چنینی نوشته شده است: «مای به فارسی امروزه "ماه" به فارسی باستان ماده است که از ناحیه‌ی معبر حلوان (سرپل ذهاب) تا نزدیکی همدان ادامه داشت. ماد در زمان ساسانیان به "مای" تبدیل شده که هنوز در زبان کردی رایج است و در قرون اولیه‌ی اسلامی آنرا "ماد" می‌گفتند. مثل ماه البصر (نهاوند) و ماه الکوفه (دینور).

جرجی زیدان در کتاب تاریخ تمدن اسلام می‌نویسد: اعراب ماه را از نظر مالیاتی به دو قسمت کرده بودند ماه الکوفه و ماه البصر. پس از فتح ایران به دست مسلمانان مالیات دینور به کوفه و مالیات نهاوند به بصره می رفت. به همین جهت این اسامی را بر آنان اطلاق می‌کردند. مقدسی سیاح و جهانگرد دوره‌ی سامانیان در مورد شهر کرمانشاه نوشته است: شهری دلگشاست، پیرامونش را باغها فرا گرفته و جامع در میان بازار است. ابوالفداء مورخ و جغرافیدان قرن هشتم در کتاب تقویم البلدان در باره‌ی کرمانشاه چنین می نویسد: قرمسین شهریست در کوههای عراق در سی فرسخی همدان نزدیک دینور. رشیدالدین فضل الله نیز در اوایل قرن هشتم در کتاب جامع التواریخ از واژه‌ی قرمسین استفاده کرده است. چون فخرالدوله به سرای آخرت تحویل کرد لشکر بر امارت پسر او مجدالدوله بیعت کردند .... برادرش شمس الدوله ولایت همدان و قرمیسین تاحدود بغداد در تصرف داشت. واما حمدالله مستوفی در کاب نزهه القلوب در باره‌ی کرمانشاه چنین می‌نویسد: آنرا در کتب قرماسین (قرماشین) نوشته‌اند آنجا را بهرام ابن شاپور ذوالاکتاف ساسانی ساخت و قباد ابن فیروز تجدید عمارتش کرد و انوشیروان در آنجا دکه‌ای ساخت، صد گز در صد گز نهری وسط بود و اکنون دیهی است و صفه ی شبدیز در آن حدود است و خسرو پرویز ساخته و در صحرای آن باغی ساخته دو فرسنگ در دو فرسنگ. دکتر معین نیز در فرهنگ فارسی خود احتمالا با استنادی به گفته ی حمدالله مستوفی د ر ذیل واژه‌ی کرمانشاه چنین می نویسد: این شهر در زمان ساسانیان بنا شده و بانی آن بهرام چهارم ( لقب به کرمانشاه) بوده است.

در کتاب بند هشن که مطالبی در باره‌ی جغرافیای اساطیری و موجودات مختلف از حیوانات و درختان و سرزمین ها و کوهها و رود ها در آن دیده می شود و تالیف اولیه‌ی آن در دوران ساسانی انجام گرفته به واژه‌ی کرمینشان اشاره شده است: "کوه مرغ به لاران کوه زرین به ترکستان کوه بهستون به کرمینشان دیگر از این شمار که محل رفت و آمدند ..... کوه بوم انگاشته می شوند" .مرحوم دکتر مهرداد بهار در قسمت یادداشت های بند هش آورده است: "باید توجه داشت که نام واژه‌ی کرمانشا محتملا تبدیلی است از کرمینشان ". رمیشان و کرماشان نام کهن این سرزمین در دوره‌ی میانه ی تاریخ ماست و کرمانشاهی ها خود را کرماشانی می خوانند .

اما واقعیت قضیه این است که واژه ی کرماشان از سه جزء :کار - مای - سیای تشکیل شده و به معنی مکان مقدس مردم ماد است و معنی این سه جزء را در کتیبه‌ی بیستون می‌توانیم پیدا کنیم. دکتر محسن ابوالقاسمی در کتاب تاریخ زبان فارسی کتیبه‌ی داریوش را واژه به واژه معنی کرده که در اینجا به ذکر سه جزء مورد نظر اشاره می‌کنیم:

kara یعنی مردم، ارتش .....

 

 

 

 

siyan در زبان عیلامی در کتیبه‌ی بیستون به معنی مکان مقدس است. مجموع این سه واژه به معنای «مکان مقدس مردم ماد» که در درازنای زمان به گونه های مختلف از جمله :قرمیسین، قرماسین، قرماشین، کرماشین، کرمیشان، و کرماشان، نوشته شده است .

یکی دیگر از دلایل تقدس این سرزمین اینکه ریشه‌ی بغستان است، و بغستان به معنی پرستش خداست. ملک الشعرای بهار در کتاب سبک شناسی درباره بیستون چنین می نویسد: بیستون در اصل بغستان و تازیان غالبا آنرا بهستون خوانده‌اند اما بغستان به معنی جایگاه خدایان بوده است. زیرا در عهد هخامنشی و تا چند قرن بعد بغ نام پروردگار عالم بوده است.

|+| نوشته شده توسط یکی مثل تو در سه شنبه هفدهم بهمن 1385  |
 هی روزگار
خب بالاخره امتحانات هم تموم شد به همه تبریک می گم چه اونایی که همه درسا رو به سلامتی افتادن چه اونایی که مشروطیشون به تار مویی بنده و چه اونایی که(از ما بهترون) نمرهاشون ثمره چشمهای زوال در رفتشونه  به هر حال از این به بعد باید به فکر انتخاب واحد باشیم که از هفته بعد شروع می شه شاید باور نکنین من از انتخاب واحد بیشتر از خود امتحانا می ترسم مخصوصا هم که اگه کارشناس گروه خانوم حیرانی باشه .اخه من نمی دونم مگه من چه هیزم تری به ایشون فروختم(فقط بعضی مواقع با دو سه تا از بچه ها دسته جمعی بهش می خنیدیم البته یه جوری که خودش هم متوجه بشه)ولی خدایش مقصر خودشه ترم قبل که واسه اینکه یکی از درسها رو بگیرم بهم گیر داده بود که چون پیش نیاز رو رعایت نکردی نمیشه یه روز تمام از ایشون التماس کردم ولی فایده نداشت تا بالاخره با هزار تا دوز وکلک درس رو گرفتم اخر سر هم وقتی متوجه شد که کار از کار گذشته بودوقتی فکرش رو می کنم که باید برگ انتخاب واحدم رو ایشون مهر بزنن کلافه می شم اخه اقای دکتر الماسی مگه تو این شهر ادم قحطیه که ایشون رو ور داشتین گذاشتین واسه دق دادن برو بچ نجیب اقتصادمگه اون اقای خسروی چه مشکلی داشت که ورش داشتین؟ای خدا ما باید چی کار کنیم جونیمون رو باید در راه کل کل کردن با خانوم حیرانی حروم کنیم ای خداااااااااااااااااااااااااا

 تو رو خدا اگه نظری یشنهادی دارین بگین همین جوری بدون نظر مارو فراموش نکنین و برین

|+| نوشته شده توسط یکی مثل تو در جمعه سیزدهم بهمن 1385  |
 اه ه ه ه ه ه .......
شماره تلفن همراه 09122222222 بعنوان رندترين شماره دومين مزايده فروش شماره‌هاي رند و مناسب شركت ارتباطات سيار (MCI) به مبلغي بيش از 44 ميليون تومان فروخته شد.

به گزارش ايستنا، وحيد صدوقي مديرعامل شركت ارتباطات سيارافزود: پاكت‌هاي مزايده دوم شماره‌هاي رند و مناسب شركت ارتباطات سيار (MCI) گشوده و برندگان آن مشخص شدند كه بر طبق نتايج آن بيشترين رقم پيشنهادي در اين مزايده به شماره 09122222222 اختصاص يافته كه خريدار خوش ذوق آن به تناسب 8 عدد 2 اين شماره رقم 44 ميليون و چهارصد و چهل و چهار هزار و چهارصد و چهل و چهار تومان (8 عدد چهار) را پيشنهاد داده است.

|+| نوشته شده توسط یکی مثل تو در شنبه هفتم بهمن 1385  |
 اجلاس جهانی اقتصاد(داووس سویس)
تغيير معادله‌هاي قدرت موضوع اصلي اجلاس جهاني "داووس " است كه از امروز گشايش مي‌يابد و قراراست در آن به مسايل جهاني، منطقه‌اي و اقتصادي پرداخته شود. "كلاوس شواب" يكي از انديشمندان اقتصادي اروپا، ‪ ۳۷‬سال پيش اجلاس "داووس " را در دهكده زيبايي در سوييس بنيان گذاشت كه اكنون به يكي از پرقدرت‌ترين نهادهاي جهان تبديل شده است. " شواب" در اين اجلاس كه در سال ‪ ۱۳۴۹) ۱۹۷۱‬شمسي) با نام "سمپوزيوم داووس" آغاز شد ابتدا انديشمندان اقتصادي جهان را همراه با رئيسان شركتهاي چند مليتي گردهم آورد تا درباره مسائل و مشكلات پيش رو به تعامل و گفت و گو بپردازند. سالهاي بعد، به اين افراد رئيسان دولتها، وزيران، سياستمداران، نويسندگان و ساير شخصيت‌هاي برجسته جهان اضافه شدند. اكنون "مجمع جهاني اقتصاد " كه هر ساله در ماه ژانويه در "داووس" برگزار مي‌شود، يكي از موثرترين و با نفوذترين مجمعي است كه در جهان وجود دارد كه دولتها رئيسان شركتها و انديشمندان با حضور در آن نه فقط مي توانند سياست‌هاي آتي خود را ترسيم كنند، بلكه به تعامل و گفت و گو كه بنيان و انديشه اوليه اين مجمع است، بپردازند. هدف اصلي اين اجلاس به گفته برپاكنندگان آن، يافتن راه حل‌هايي براي چالش‌هاي جهاني است. به گفته " شواب "، " جهان همچنان با سرعت در حال تغيير است و به همان نسبت درك آن سخت تر مي‌شود و اين همايش براي كمك به درك بيشتر تحولات است." در اجلاس سالانه "مجمع جهاني اقتصاد " كه از ‪ ۴‬تا ‪ ۸‬بهمن به مدت ‪ ۴‬روز در تفريح گاه زمستاني "داووس " سوييس برگزار مي‌شود بيش از دو هزار سياستمدار، بازرگان، محقق و نمايندگان رسانه‌هاي خبري و گروه‌هاي مدني از ‪ ۹۰‬كشور جهان، شركت دارند. برگزاركنندگان اجلاس سالانه مجمع جهاني اقتصاد اين نشست را فرصتي براي مطرح‌شدن نگراني‌ها در مورد تحولات جاري جهان و همكاري براي رفع آن نگراني‌ها مي دانند. هزينه مالي اين مجمع را يك هزار شركت بزرگ تامين مي‌كنند. "سيد محمد خاتمي" رييس مركز گفت وگوي تمدن‌ها و بنياد باران نيز از جمله شركت‌كنندگان در اين همايش است. قرار است دراين همايش "توني بلر" نخست وزير انگليس، "آنگلا مركل" صدراعظم آلمان، "محمود عباس" رييس تشكيلات خودگردان فلسطين، "محمد البرادعي" مديركل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي، "پاسكال لامي" دبيركل سازمان تجارت جهاني و "پاول ولفوويتس" رييس بانك جهاني، نيز شركت كنند. خاتمي قرار است در دو نشست "عراق و آينده خاورميانه" و "راهكارهاي محله جهاني در دنياي چند فرهنگي" حضوريابد. در نشست "عراق و آينده خاورميانه" به غير از خاتمي، قرار است "عادل عبدالمهدي " معاون رييس جمهوري عراق، "عبدالله گل" وزير امور خارجه تركيه، "جان كري" سناتور دموكرات آمريكا، "فواد سنيوره" نخست وزير لبنان، "خاوير سولانا" مسوول سياست خارجي و امنيتي اتحاديه اروپا و "ديويد ايگناتيوس" سرمقاله نويس روزنامه آمريكايي "واشنگتن پست" شركت كنند. خاتمي همچنين در نشست "راهكارهاي محله جهاني در دنياي چند فرهنگي" به همراه "جان جي دي جيويا" رييس دانشگاه "جرج تاون آمريكا و "جيم واليس" روزنامه‌نگار شركت خواهد كرد. در اين نشست قرار است در مورد تاثير چند فرهنگي بر سياست‌هاي داخلي و خارجي در نسل‌هاي آينده و گفت وگوي اسلام و غرب گفت وگو شود. شخصيت‌هايي چون "ملك عبدالله" پادشاه اردن، "اياد علاوي" نخست وزير پيشين عراق، "توني بلر" نخست وزير انگليس، "محمد البرادعي" رييس آژانس بين‌المللي انرژي اتمي، "آنگلا مركل" صدراعظم آلمان و "فواد سنيوره" نخست وزير لبنان از ديگر شركت‌كنندگان در اين نشست هستند. همه ساله در اعتراض به برپايي مجمع جهاني اقتصاد، هزاران تن از مخالفان جهاني‌سازي با برپايي نشست‌ها و تظاهرات خياباني مخالفت خود را با اين نشست اعلام مي‌دارند. به گفته اعتراض‌كنندگان به اجلاس داووس اين همايش از سياست نظام‌هاي قدرتمند سرمايه داري حمايت مي‌كند. " مجمع جهاني اجتماعي " يكي از نشست‌هاي معروف جهاني است كه هم زمان با "مجمع جهاني اقتصاد" و در واكنش به آن در كشورهاي گوناگون تشكيل مي شود. اين مجمع، براي نخستين بار سال ‪ ۲۰۰۱‬ميلادي در برزيل شروع بكاركرد. " مجمع جهاني اجتماعي " برخلاف مجمع جهاني اقتصاد در نشست‌هاي شش روزه خود به طور سنتي به انتقاد از تجارت آزاد و نكوهش سرمايه‌داري و زيان‌هاي آن مي‌پردازد. در اين راستا از ‪ ۳۰‬دي ماه جاري، هفتمين همايش "مجمع جهاني اجتماعي" در اعتراض به سياستهاي امپرياليستي قدرتهاي جهاني و فرايند جهاني شدن، در نايروبي پايتخت كنيا گشايش يافت.

|+| نوشته شده توسط یکی مثل تو در جمعه ششم بهمن 1385  |
 کورد
  • شب تا شب هر کجای این کرانه بی پایان ستاره ای درخشان بر تاریکی عصرما می تابد ناخواسته خیال کرده ام که او از هر کجای این جهان برامده باشدحتما کورد است
  • راه تا راه هر سوی و ساحت این سیاره مسافری پیاده دیده ام که به نیت نجات از تنگه های تقدیر خویش می گذرد ناخواسته خیال کرده ام که به هر قبیله ای از خانوار بشری تعلق داشته باشد حتما کورد است
  • سلول تا سلول هر کجای این کهنه رباط زن و مرد پایداری در محبس مرارت دیده ام نا خواسته خیال کرده ام که اهل هر اقلیمی از این زمین زنجیر نشین که باشد حتما کورد است
  • لحظه تا لحظه هر کجای این روزگار پرامید زنی دست در دست مصاحب خویش دیده ام که از عشق و شادمانی بی پایان ادمی سخن می گوید ناخواسته خیال کرده ام که او باید کوردی از همین کرانه های نزدیک باشد
  • مرز تا مرز این منزل مشترک هر کجای آ زادی خواه آواره ای دیده ام دیده ام که چگونه اردوگاه به اردوگاه کلمه کورد و واژه به تبعید رفته را در پر امید ترین ترانه های خود باز سروده است
  • و ما هم به یقین دیده ایم چگونه بازماندگان حلبچه هول انگیز و جان به در بردگاه انفال عظیم بر فصل گندیدن آن دیکتاتور تحقیر شده گواهی دادند و من هنوز نا خواسته خیال می کنم هر مادر داغ دیده ای که انگشت لرزانش را رو به ظالمان زمین نشانه می رود حتما کورد است
  • و کورد است و کورد باشد و کورد بماند بماند تا هر کجای این کرانه و تا هر هوای این ترانه تا دیگر هیچ شاعری در تکلم عشق آزادی همبستگی وحدت و امید هر گز کلمه  کم نیاورد

                                                             پیام سید علی صالحی به کنگره هویت کورد(تهران)

|+| نوشته شده توسط یکی مثل تو در چهارشنبه چهارم بهمن 1385  |
 

كيومرث سهيلي*: در ايران بيشترين سهم از مصرف نهايي فرآورده هاي نفتي به بخش حمل و نقل اختصاص دارد. به طوري كه در سال 1381 بالغ بر 52 درصد از كل مصرف نهايي فرآورده هاي نفتي در اين بخش به مصرف رسيده است. علاوه بر آن بخش حمل و نقل در اين سال با اختصاص 9/98 درصد از مصرف بنزين و بيش از 57 درصد از مصرف نفت گاز، عمده ترين بخش مصرف كننده اين دو فرآورده نفتي بوده است. از سوي ديگر، نرخ رشد مصرف بنزين در ايران بسيار بالاست. به طوري كه متوسط نرخ رشد مصرف بنزين در دوري13811375 حدود 65/7 درصد و در سال 1381 بالغ بر 2/10 درصد بوده است.

اين در حالي است كه بخش قابل توجهي از بنزين مصرفي در كشور ايران از طريق واردات اين محصول تامين مي گردد و بابت آن مبالغ كلاني ارز از كشور خارج مي شود. مصرف نفت گاز نيز در اين بخش از نرخ رشد قابل توجهي برخوردار است به طوري كه مصرف آن در اين بخش با نرخ رشد متوسطي نزديك به 3/5 درصد از 12033 ميليون ليتر در سال 1375 به 14762 ميليون ليتر در سال 1381 رسيده است.

با توجه به اين روند شتابان مصرف بنزين و نفت گاز و نقش عمدي بخش حمل و نقل در مصرف آنها در اين تحقيق سعي مي شود عوامل مؤثر بر نرخ رشد بالاي مصرف اين دو فرآورده مشخص و راهكارهايي جهت كنترل آن معرفي گردد. همچنين تلاش مي شود كه با تبيين مفاهيم تقاضاي محصور و تقاضاي آزاد انرژي و محاسبي كشش هاي قيمتي كوتاه مدت و بلندمدت تقاضاي بنزين و نفت گاز در بخش حمل و نقل، ميزان تأثيرگذاري اهرم قيمت گذاري در كنترل مصرف بنزين و نفت گاز در اين بخش در كوتاه مدت و بلندمدت مشخص گردد. در اين مقاله پس از ارايه يك تحليل كلي در ارتباط با عوامل تعيين كننده مصرف بنزين و نفت گاز در بخش حمل و نقل، از يك مدل پوياي اقتصادسنجي براي بررسي تأثيرات عوامل اقتصادي تأثيرگذار بر تقاضاي آزاد و تقاضاي محصور اين دو حامل انرژي در اين بخش استفاده مي شود. سري زماني مورد استفاده براي اجراي مدل دربرگيرنده سال هاي 1338 لغايت 1381 مي باشد.

طراحي يك مدل براي تحليل تقاضاي بنزين و نفت گاز در بخش حمل و نقل، نيازمند تبيين مؤلفه هاي تعيين كننده تقاضاي اين فرآورده ها در بخش حمل و نقل است. اين مؤلفه ها در يك تقسيم بندي كلي، به عوامل اقتصادي، فني، محيطي و اجتماعي، طبقه بندي مي شوند. سطح درآمدها، سليقه مصرف كنندگان، قيمت نسبي بنزين و نفت گاز در مقايسه با قيمت ساير كالاها و انتظارات در مورد قيمت هاي آتي براي اين حامل ها و سليقه و ترجيحات، عوامل اقتصادي مؤثر بر تقاضاي انرژي مي باشند. يكي از دلايل بالا بودن مصرف بنزين و نفت گاز در بخش حمل و نقل اقتصاد ايران، نازل بودن قيمت آنها و بالا بودن قيمت كالاي مكمل آنها يعني وسايط نقليه است. البته براساس تئوري هاي اقتصادي افزايش در قيمت كالاي مكمل يك كالا، تقاضاي آن را كاهش مي دهد. در ايران تعرفه هاي گمركي بالا تقريبا تمام بازار مصرف داخلي را در انحصار معدودي شركت خودروساز قرار داده است. توليد اين شركت هاي خودروسازي همواره كمتر از تقاضاي مؤثر داخلي بوده و غالبا در بازار اتومبيل مازاد تقاضا وجود داشته است.

اين موضوع باعث مي شود كه افزايش قيمت خودرو، به رغم كاهش تقاضاي مؤثر، تقاضاي ارضا شده را كاهش ندهد. پس در ايران، افزايش در قيمت اتومبيل از طريق كاهش تعداد اتومبيل هاي خريداري شده، تقاضاي بنزين را كاهش نمي دهد. در مقابل، در ايران هزينه ثابت خريد اتومبيل نسبت به هزينه جاري سوخت، از ساير كشورها بيشتر است. قيمت بالاي اتومبيل نسبت به سوخت، موجب مي گردد كه بيش از عمر مفيد اتومبيل ها از آنها استفاده شود و ميانگين عمر ناوگان حمل و نقل بالا رود. در ناوگان حمل و نقل ايران بعضا خودروهايي يافت مي شود كه عمر آنها چندين برابر عمر مفيدشان است.

علاوه بر آن، در ايران ميزان توليدات اتومبيل داخلي با نرخ قابل توجهي در حال افزايش است. قسمت اعظم اين اتومبيل ها در داخل به فروش مي رسد. از طرف ديگر، به دليل ارزان بودن قيمت بنزين و نفت گاز تعداد اتومبيل هايي كه به دلخواه از رده خارج مي شوند، ناچيز است. اين دو عامل باعث افزايش حجم ناوگان حمل و نقل و افزايش ميانگين طول عمر ناوگان حمل و نقل كشور شده و از اين طريق به عنوان يك عامل فني ناشي از عوامل اقتصادي، مصرف بنزين و نفت گاز را در بخش حمل و نقل افزايش داده است. وضعيت فناوري به كار رفته در توليد خودروها و كارآيي پايين مصرف انرژي در ناوگان حمل و نقل به همراه وضعيت شبكه حمل و نقل عمومي كشور، جزو عوامل فني تعيين كننده مصرف بنزين و نفت گاز در بخش حمل و نقل محسوب مي شوند. فناوري پايين به كار رفته در توليد خودروها و كارآيي پايين آنها در مصرف انرژي تا حدودي ناشي از پايين بودن درجه رقابت در بخش صنعت خودروسازي كشور است. افزايش رقابت در بين بنگاه هاي بخش صنعت خودروسازي، كارفرمايان را وادار مي سازد تا تلاش بيشتري جهت كاهش سوخت خودروهاي توليدي خود مبذول دارند. اما در بخش صنعت خودروسازي اقتصاد ايران، تعداد توليدكنندگان اندك هستند.

اين موضوع در كنار حمايت هاي دولت در جلوگيري از واردات خودرو از طريق وضع قوانين ممنوعيت واردات يا افزايش تعرفه هاي گمركي، باعث شده است كه درجه رقابت در اين بخش از اقتصاد كشور كاهش يابد. پايين بودن رقابت در اين بخش و وجود بازار مطمئن در پيشروي تعداد اندكي بنگاه خودروسازي، امكان افزايش قيمت محصولات آنها را مهيا ساخته و انگيزه آنها را براي كاهش قيمت تمام شده و تقليل مصرف انرژي خودروهاي توليديشان، كاهش داده است. در نتيجه پايين بودن رقابت در صنعت خودروسازي، افزايش مصرف انرژي خودروهاي توليدي آنها را نسبت به خودروهاي مشابه خارجي تشديد مي نمايد و مصرف بنزين و نفت گاز را در اين بخش از اقتصاد ايران بالا مي برد. بعضا فرهنگ حاكم بر جامعه ايران، يكي از عوامل مؤثر بر تقاضاي انرژي در اقتصاد و بخش حمل و نقل قلمداد شده است.

عوامل فرهنگي به عواملي اطلاق مي گردد كه ريشه در باورهاي آحاد جامعه دارد و دگرگوني آن مستلزم اجراي برنامه هاي بلندمدت است. كشور ايران داراي منابع عظيم نفت و گاز است. وجود اين ذخاير سرشار در كشور اين تلقي را به وجود آورده كه صرفه جويي در مصرف انرژي چندان ضروري نيست و بايستي از اين مسئله به عنوان يك مزيت نسبي كشور در بخش هاي مختلف اقتصاد استفاده نمود و هزينه تامين انرژي جزء كوچكي از هزينه هاي توليدي بنگاه ها و هزينه هاي مصرفي خانوارها را تشكيل دهد. آگاهسازي خانوارها و بنگاه ها از بالاتر بودن شاخص هاي مصرف انرژي كشور نسبت به نرم هاي جهاني و توجيه آنها نسبت به موضوع سهيم بودن نسل هاي آينده در ذخاير انرژي كشور و احياي فرهنگ صرفه جويي حاكم بر جامعه ايران در مقوله مصرف انرژي، مي توانند در اين راستا گره گشا باشند. شايان ذكر است، از آنجايي كه فرهنگ حاكم در جامعه به نوعي سمت و سوي سليقه و ترجيحات افراد را مشخص مي سازد، پس در تئوري هاي اقتصادي به اين عامل نيز توجه شده است. به عبارت ساده تر، فرهنگ جامعه در درون عامل سليقه و ترجيحات نهفته است و مي توان آن را در زمره عوامل اقتصادي به شمار آورد.

طراحي و برآورد مدل هاي تقاضاي بنزين و نفت گاز در بخش حمل و نقل

در قسمت تحليل متغيرهاي تأثيرگذار بر مصرف بنزين و نفت گاز در بخش حمل و نقل، اشاره شد كه متغيرهايي از قبيل سطح فعاليت هاي اقتصادي، قيمت حامل ها، حجم ناوگان حمل و نقل، ميانگين طول عمر ناوگان حمل و نقل، وضعيت فناوري بكاررفته در توليد خودروها و كارآيي مصرف انرژي در ناوگان حمل و نقل به همراه وضعيت شبكه حمل و نقل عمومي، عمده ترين عوامل تعيين كننده مصرف اين فرآورده ها در بخش حمل و نقل اقتصاد ايران محسوب مي شوند. از بين اين عوامل دو متغير قيمت نسبي حامل ها و درآمد ملي بيشترين تاثير را بر تقاضاي آنها در بخش حمل و نقل و ساير بخش هاي اقتصاد دارند. بعضا بيش از 70 درصد تقاضا به قيمت هاي نسبي و درآمد و كمتر از 30 درصد باقيمانده به مجموعه ديگر عوامل مؤثر بر اين فرآيند مربوط مي شود. بنابراين در مدل سازي تقاضاي بنزين و نفت گاز در بخش حمل و نقل، اين دو متغير وارد مدل مي شوند. شايان ذكر است كه در مدل تقاضاي نفت گاز در بخش حمل و نقل، قيمت حامل هاي انرژي با شاخص ضمني قيمت بخش حمل و نقل تعديل شده است. در اين مدل، متغير فعاليت نيز ارزش افزوده واقعي زيربخش حمل و نقل مي باشد.

اما در مدل تقاضاي بنزين در بخش حمل و نقل، از قيمت واقعي بنزين تورم زدايي شده با شاخص قيمت مصرف كننده و مخارج مصرفي واقعي خانوار ها، به عنوان متغيرهاي توضيحي استفاده شده است. لازم به توضيح است كه در منابع آماري بخش انرژي اقتصاد ايران، آمار بنزين تحويل شده به جايگاه هاي فروش بنزين، تحت عنوان مصرف بنزين در بخش حمل و نقل، منظور مي شود. طبق استانداردهاي بين المللي، مصرف بنزين توسط خودرو هاي پلاك سفيد، جزو مصارف خانگي است. درصد بالايي از بنزين تحويلي به جايگاه هاي فروش، توسط خودروهاي پلاك سفيد به مصرف مي رسد. اين مصرف كنندگان به جاي ماكزيم سازي سود، دنبال حداكثرسازي مطلوبيت خويش هستند. بنابراين بهتر است در تابع تقاضاي بنزين در بخش حمل و نقل به جاي ارزش افزوده واقعي بخش حمل و نقل از مخارج مصرفي واقعي خانوارها و به جاي قيمت واقعي بنزين تورم زدايي شده با شاخص ضمني تورم در بخش حمل و نقل از قيمت واقعي بنزين تورم زدايي شده با شاخص قيمت مصرف كننده، استفاده شود.

تأثير قيمت گذاري بنزين و نفت گاز بر تقاضاي آنها در بخش حمل و نقل

بنزين در بخش حمل و نقل هم به عنوان نهاده توليدي و هم به عنوان كالاي مصرفي به مصرف مي رسد. بنزين مصرفي توسط خودروهاي شخصي يك كالاي مصرفي و بنزين مصرفي توسط خودروهايي كه در حمل و نقل عمومي كالا و مسافر مورد بهره برداري قرار مي گيرند، يك نهاده توليدي است. اما نفت گاز مصرفي در بخش حمل و نقل عمدتا يك نهاده توليدي است. هنگامي كه قيمت بنزين و نفت گاز به عنوان عامل توليد در بخش حمل و نقل، افزايش مي يابد، تصميم گيري هاي بنگاه ها و ميزان خدمت توليدي اين بخش دستخوش تحول مي شود. افزايش در قيمت بنزين و نفت گاز با فرض بازدهي ثابت نسبت به مقياس، قطعا هزينه متوسط توليد خدمت حمل و نقل مسافر و كالا و در نتيجه قيمت خدمات توليدي بخش حمل و نقل را افزايش مي دهد.

در اينجا فرض بر اين است كه نسبت نهاده ها تغيير نمي يابد. افزايش نسبي در قيمت نهاده هاي بنزين و نفت گاز در مقايسه با قيمت ساير عوامل توليد، علاوه بر كاهش تقاضاي آنها از طريق اثر توليدي، باعث مي گردد كه ضريب نهاده اي آنها نيز كاهش يابد. كاهش در ضريب نهاده اي اين دو حامل انرژي، در نتيجه اثر جانشيني و جايگزيني ساير عوامل توليد براي آنها و تغيير نسبت نهاده هاي توليدي استفاده شده در توليدات بخش مورد نظر، حادث مي گردد. افزايش قيمت بنزين به عنوان كالاي مصرفي در خودروهاي شخصي نيز طي دو اثر درآمدي و جانشيني تقاضاي آن را تحت تأثير قرار مي دهد. ميزان تأثيرگذاري سياست قيمتي روي تقاضاي بنزين و نفت گاز با استفاده از كشش قيمتي قابل اندازه گيري است.

با توجه به قوانين مارشال، سهم بنزين و نفت گاز در هزينه توليد خدمات حمل و نقل، قدر مطلق كشش تقاضا براي خدمات توليدي صنعت مصرف كننده انرژي، كشش جانشيني ميان نهاد ه هاي بنزين و نفت گاز و ساير نهاده هاي توليدي و كشش عرضه ساير عوامل توليد بكارگيري شده در توليد خدمت صنعت مصرف كننده بنزين و نفت گاز، عوامل عمدي مؤثر بر كشش مستقيم تقاضاي بنزين و نفت گاز در بخش حمل و نقل، به شمار مي روند. موارد فوق، با فرض ثابت بودن بازدهي نسبت به مقياس و براي مواردي كه تنها دو عامل توليد وجود داشته باشد، مطرح مي شود. انعطاف پذيري تقاضاي يك حامل انرژي در بخش حمل و نقل در برابر تغييرات قيمت، به امكان جانشيني آن حامل با ساير كالاها، بستگي دارد. به طوري كه اگر يك حامل انرژي فاقد جانشين باشد يا جايگزيني آن از نظر اقتصادي مقرون به صرفه نباشد، انتظار مي رود كه تقاضاي آن در برابر تغييرات قيمت از حساسيت زيادي برخوردار نباشد. پايين بودن كشش قيمتي تقاضا در بعضي از مطالعات تجربي، اغلب ناشي از عدم وجود كالاهاي جانشين نزديك مي باشد.

*عضو هيئت علمي گروه اقتصاد دانشكده ادبيات و علوم انساني، دانشگاه رازي

|+| نوشته شده توسط یکی مثل تو در شنبه سی ام دی 1385  |
 

|+| نوشته شده توسط یکی مثل تو در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385  |
 
 
بالا