تبليغاتX
گروه اقتصاد رازی - تبریک و ...
محتاج دو پیمانه می معرفتیم
 تبریک و ...

سلام قبل از هر چیزی روز جهانی زن(8مارس) رو به همه خانومهایی که راشون به این وبلاگ ما می افته تبریک می گم امیدوارم یه روز بتونن حقوقشون رو از اقایون بگیرن البته ببخشید که با چند روز تاخیر بهشون تیریک می گم فرصت نشد

مطلب دیگه درمورد دانشکده خودمونه و اون این که یواش یواش(گاماس گاماس) فهمیدیم که چرا اساتید اقتصاد دارن کنترل دانشکده رو در دست می گیرن

کلاغها خبر آوردن که کل دانشکده ادبیات به جز گروه بیچاره ما و گروه بیچاره حسابداری می رن دانشکده ادبیات جدید(همون دانشکده که سالهاس دارن می سازنش ولی حالا به سلامتی دکتر فرشاد فر داره درست می شه )به این ترتیب دانشکده فعلی ادبیات تغییر اسم می ده و ما میشیم دانشکده اقتصاد (حا کنین که ما چه قدر مهم مهم می شیم ) و چند روزه که این خبر من رو بهم ریخته اخه من خیلی حسودم دلمون خوش بود که دارن برامون دانشکده خوشگل درست می کنن دلمون خوش بود که دانشکده ای که قراره برامون درست کنن از هر جای شهر که بخوای می شی ببینیش حالا ما می مونیم و این کهنه دژ

ولی بی خیال تا شقایق هست زندگی باید کرد خب ادامش رو حال کنین بهتون توصیه می کنم شب چهارشنبه سوری(حدود 6 سااعت دیگه)تا می تونینن آتیش رو شن کنین بترکونین هر چی ترقه که دم دستتون هست اصلا بیاین و دانشکده ما رو آتیش بزنین بیاین به خدا چوب زیاد پیدا میشه . یادتون نره از طرف من مجازین هر بلایی که دلتون خواست سر دانشکدمون بیارن

مورد دیگه که می خواستم بگم سال تازس به همتون پیشاپیش تبریک می گم امیدوارم سال تازه برای همه انسانها سالی پر از خیر و برکت باشه سال خوبی داشته باشین

اما مطلب آخر که حیفم اومد نگم سالگرد بمباران شیمیایی حلبجه (3روز دیگه) توسط رژیم بعث که پنج هزار کورد بیچاره رو تو یه روز قتل عام کردن منم گفتم  به هر حال ما کرماشانی ها(کرمانشاهی) هم نا سلامتی کوردیم و شد بهانه ای که این مطلب رو این جا بذارم

حلبجه آرام بخواب صدام ها بیدارند!

حلبجه آرام بخواب. سالهاست که دیگر کسی نو بهار تو رو سیاه پوش نمی کنه حلبجه آرام بخواب کودکانت رو در آغوش بفشار. به آنها گرمای زندگی ببخش.لبان عنابی دختر کانت رو از سیاهی این همه تباهی پاک کن و آنها رو به میدان پایکوبی و دست افشانی روانه کن.آخر یکی دو روز دیگه عروسی بهاره. تمرین رقص کردی؟ می ناب رو از کوه بیرون آوردی ؟ لباس تازت کجاس؟

حلبجه آرام باش سالهاس که بر جسد خشکیده مردانت گلهای شقایق شکوفته.سالهاس دیگه کسی صدای ضجه مادرانت رو نمی شنوه.حلبجه آرام باش.عروسی بهار تو به خون کشیده شد و عاملاش همین چند وقت پیش به دار مجازات آویخته شدن ولی چه سود؟

حلبجه مبادا زیبایی کوه ها و سر سبزی دشتات حکایت اون روز سیاه رو از ذهنت بیرون کنه. حلبجه نمی تونم با تو سخنی بگم.تنها می تونم سرت رو که به زانوی غم فرو رفته با نوک انگشتام بلند کنم وبگم اشکات رو پاک کن. زندگی جاریه. در برگ برگ این درختای تناور در سرخی وهم انگیز لاله های وحشی تو آره خون فرزندای تو جاریه.

حلبجه فرزندانت رو بار دیگه به آغوش خودت بخون بهشون یاد بده که نمی تونن فراموش کنن دست کم "ببخشند" بذار این چرخه باطل این آرزوی مرگ مداوم هر کس برای دیگری آره این آرزوی مداوم جایی بمیره که صدامها بیدارند وجهان هنوز "مرگ" میزاید.بذار یکبار من و تو همون سر در گریبان فرو برده های بی تاب به جای انتقام فریاد بخشش و عبرت سر بدیم شاید این قطار درایستگاهی بایسته . آهای قطار عربده کش جنگ نگه دار می خوایم پیاده شیم.

|+| نوشته شده توسط یکی مثل تو در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385  |
 
 
بالا