-
شب تا شب هر کجای این کرانه بی پایان ستاره ای درخشان بر تاریکی عصرما می تابد ناخواسته خیال کرده ام که او از هر کجای این جهان برامده باشدحتما کورد است
-
راه تا راه هر سوی و ساحت این سیاره مسافری پیاده دیده ام که به نیت نجات از تنگه های تقدیر خویش می گذرد ناخواسته خیال کرده ام که به هر قبیله ای از خانوار بشری تعلق داشته باشد حتما کورد است
-
سلول تا سلول هر کجای این کهنه رباط زن و مرد پایداری در محبس مرارت دیده ام نا خواسته خیال کرده ام که اهل هر اقلیمی از این زمین زنجیر نشین که باشد حتما کورد است
-
لحظه تا لحظه هر کجای این روزگار پرامید زنی دست در دست مصاحب خویش دیده ام که از عشق و شادمانی بی پایان ادمی سخن می گوید ناخواسته خیال کرده ام که او باید کوردی از همین کرانه های نزدیک باشد
-
مرز تا مرز این منزل مشترک هر کجای آ زادی خواه آواره ای دیده ام دیده ام که چگونه اردوگاه به اردوگاه کلمه کورد و واژه به تبعید رفته را در پر امید ترین ترانه های خود باز سروده است
-
و ما هم به یقین دیده ایم چگونه بازماندگان حلبچه هول انگیز و جان به در بردگاه انفال عظیم بر فصل گندیدن آن دیکتاتور تحقیر شده گواهی دادند و من هنوز نا خواسته خیال می کنم هر مادر داغ دیده ای که انگشت لرزانش را رو به ظالمان زمین نشانه می رود حتما کورد است
-
و کورد است و کورد باشد و کورد بماند بماند تا هر کجای این کرانه و تا هر هوای این ترانه تا دیگر هیچ شاعری در تکلم عشق آزادی همبستگی وحدت و امید هر گز کلمه کم نیاورد
پیام سید علی صالحی به کنگره هویت کورد(تهران)
|
+| نوشته شده توسط
یکی مثل تو در چهارشنبه چهارم بهمن 1385
|